هدر بالا
امروز: جمعه, ۰۶ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۵ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری | ۲۸ اوت ۲۰۲۶ میلادی
  1. اقتصاد سیاسی
سه شنبه, ۰۸ مرداد ۱۴۰۴ ۱۴:۵۱
زمان مطالعه: 17 دقیقه
در عصر اطلاعات، رسانه‌ها دیگر صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نیستند؛ آن‌ ها به بازیگران اصلی در شکل‌ دادن به افکار عمومی، جهت‌دهی به تصمیمات سیاسی و حتی تعیین سیاست‌های اقتصادی بدل شده‌اند. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، ساختار مالکیت رسانه‌هاست.

مقدمه

در عصر اطلاعات، رسانه‌ها دیگر صرفاً ابزار اطلاع‌رسانی نیستند؛ آن‌ ها به بازیگران اصلی در شکل‌ دادن به افکار عمومی، جهت‌دهی به تصمیمات سیاسی و حتی تعیین سیاست‌های اقتصادی بدل شده‌اند.

اما آنچه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، ساختار مالکیت رسانه‌هاست؛ اینکه چه کسی پشت پرده هدایت رسانه قرار دارد، تأثیر مستقیم و غیرقابل انکاری بر محتوای آن، زاویه دید اخبار، و جهت‌گیری تحلیل‌ها دارد. به عبارت دیگر، رسانه‌ها فقط بازتاب‌دهنده واقعیات اقتصادی نیستند، بلکه در بسیاری موارد، سازنده و جهت‌دهنده آن نیز هستند.

مدل‌های مالکیت رسانه‌ای، مانند مالکیت خصوصی، دولتی، عمومی یا ترکیبی، هر کدام پیامدهای خاص خود را بر روند سیاست‌گذاری اقتصادی دارند.

برای مثال، رسانه‌های متعلق به نهادهای دولتی، معمولاً با رویکردی محافظه‌کارانه و همسو با منافع حاکمیت عمل می‌کنند؛ در حالی که رسانه‌های خصوصی، ممکن است تحت تأثیر منافع اقتصادی صاحبان خود، به دنبال لابی‌گری برای تغییر سیاست‌های کلان باشند.

این تفاوت در ساختار مالکیت، به شکل‌گیری نگاه‌ های متفاوتی نسبت به مسائل اقتصادی منجر می‌شود؛ از نحوه روایت بحران‌ها گرفته تا حمایت یا مخالفت با اصلاحات اقتصادی.

در چنین شرایطی، تحلیل مدل‌های مالکیت رسانه‌ای نه‌ تنها به فهم بهتر عملکرد رسانه‌ها کمک می‌کند، بلکه راهی برای درک عمیق‌تر از چرایی برخی تصمیمات اقتصادی در سطح کلان است.

مقاله حاضر با هدف بررسی این پیوند پنهان، به تحلیل دقیق ساختارهای مالکیتی رسانه و تأثیرات آن بر سیاست‌گذاری اقتصادی خواهد پرداخت.

مدل‌های مختلف مالکیت رسانه‌ای

مالکیت رسانه‌ ها یکی از اصلی‌ ترین عوامل مؤثر در نحوه عملکرد، محتوای تولیدی و جهت‌گیری سیاسی-اقتصادی آن‌هاست. در این بخش، به بررسی چهار مدل عمده مالکیت رسانه‌ ای می‌پردازیم که هر کدام تأثیر خاص خود را بر فضای اطلاعاتی و سیاست‌گذاری اقتصادی دارند.

مالکیت دولتی رسانه‌ها

در این مدل، رسانه‌ها به‌طور مستقیم در اختیار دولت هستند یا تحت نظارت شدید نهادهای حاکمیتی اداره می‌شوند. چنین رسانه‌هایی معمولاً در کشورهای دارای نظام متمرکز قدرت یا اقتدارگرا رایج‌اند.

در این نوع مالکیت، رسانه به‌عنوان ابزاری برای مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های دولت، دفاع از برنامه‌های اقتصادی رسمی و کنترل گفتمان عمومی استفاده می‌شود.

از جمله مزایای این مدل، توانایی در هماهنگ‌سازی سیاست‌های کلان و پوشش یکپارچه مسائل مهم اقتصادی است. اما در مقابل، چالش اصلی آن، عدم استقلال تحریریه، سانسور گسترده و محدود شدن تنوع دیدگاه‌هاست که در نهایت می‌تواند منجر به کاهش اعتماد عمومی شود.

رسانه‌های خصوصی و مالکیت متمرکز

در این ساختار، مالکیت رسانه‌ها در اختیار افراد یا شرکت‌های خصوصی است که عمدتاً با انگیزه‌های تجاری و سودآور عمل می‌کنند.

در برخی کشورها، تمرکز شدید مالکیت رسانه‌ای مشاهده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که تعداد محدودی شرکت بزرگ، کنترل بیشتر بازار رسانه‌ای را در اختیار دارند.

این نوع تمرکز می‌تواند منجر به یکدستی در روایت‌های اقتصادی، تقویت منافع گروه‌های خاص و حذف صداهای مخالف شود.

همچنین، رسانه‌ها ممکن است برای حفظ منافع مالی یا تبلیغاتی خود، از نقد سیاست‌های اقتصادی پرهیز کنند یا در برخی موارد حتی به ابزار تبلیغاتی نهادهای اقتصادی قدرتمند تبدیل شوند.

مالکیت عمومی و رسانه‌های مستقل

رسانه‌هایی با مدل مالکیت عمومی، عموماً با بودجه عمومی اما به‌صورت مستقل از دولت فعالیت می‌کنند.

نمونه بارز این مدل را می‌توان در رسانه‌هایی مانند BBC در بریتانیا یا ARD در آلمان دید. در این حالت، نهادهایی مستقل مدیریت بودجه، محتوای تولیدی و سیاست‌گذاری رسانه‌ای را بر عهده دارند.

این رسانه‌ها معمولاً از سطح بالایی از اعتماد عمومی برخوردارند، چون تلاش می‌شود تا توازن دیدگاه‌ها و شفافیت در گزارش‌دهی حفظ شود. آن‌ها می‌توانند نقش مهمی در اطلاع‌رسانی بی‌طرفانه در حوزه مسائل اقتصادی و نظارت بر عملکرد نهادهای قدرت ایفا کنند.

مدل‌ های ترکیبی یا مشارکتی

در برخی کشورها، ساختار مالکیت رسانه به‌صورت ترکیبی از مدل‌های فوق است. به‌عنوان مثال، ممکن است رسانه‌هایی با مالکیت خصوصی اما تحت نظارت نهادهای عمومی وجود داشته باشند، یا رسانه‌هایی که از منابع دولتی بهره‌مند هستند اما استقلال تحریریه خود را حفظ کرده‌اند.

همچنین در دهه‌های اخیر، مدل‌های جدیدی چون رسانه‌های مشارکتی، رسانه‌های متعلق به اتحادیه‌ها یا تعاونی‌های خبری نیز شکل گرفته‌اند که سعی می‌کنند صدای گروه‌های کم‌برخوردارتر را منعکس کرده و از وابستگی به سرمایه‌گذاران بزرگ یا دولت‌ها دوری کنند.

این مدل‌ها هرچند گسترده نیستند، اما به‌عنوان الگوهایی برای تنوع رسانه‌ای و بازتاب واقعی‌تر از جامعه اهمیت دارند.

رسانه به‌ عنوان ابزار قدرت: بررسی تأثیر مدل‌ های رسانه‌ ای بر تصمیم‌گیری‌ های اقتصادی

تأثیر نوع مالکیت بر محتوا و خط‌مشی رسانه

مالکیت رسانه نه‌تنها ساختار سازمانی و مالی رسانه را تعیین می‌کند، بلکه به‌طور مستقیم بر خط‌مشی تحریریه، نوع محتوای تولیدی، زاویه دید گزارش‌ها و میزان استقلال روزنامه‌نگاران نیز اثر می‌گذارد.

در این بخش، بررسی می‌کنیم که چگونه هر نوع مالکیت، خط‌مشی محتوایی رسانه‌ها را شکل می‌دهد و در نهایت، چه پیامدهایی برای سیاست‌گذاری‌های اقتصادی دارد.

رسانه‌های دولتی؛ صدای رسمی یا بلندگوی قدرت؟

در مدل مالکیت دولتی، رسانه‌ها اغلب به‌عنوان ابزارهایی برای انتقال سیاست‌های رسمی، جهت‌دهی افکار عمومی و دفاع از برنامه‌های اقتصادی دولت عمل می‌کنند.

محتوا در این رسانه‌ها معمولاً هم‌راستا با گفتمان سیاسی حاکم تولید می‌شود و نقد سیاست‌های اقتصادی با محدودیت‌هایی روبروست.

به‌دلیل این هم‌راستایی، رسانه‌های دولتی در بسیاری موارد از بازتاب بحران‌ها یا مشکلات ساختاری اقتصادی خودداری می‌کنند یا آن‌ها را به عوامل خارجی نسبت می‌دهند. این وضعیت باعث می‌شود تصمیم‌گیران اقتصادی بازخورد واقعی جامعه را دریافت نکنند و اصلاحات به تعویق بیفتد.

رسانه‌های خصوصی؛ بین منافع اقتصادی و استقلال حرفه‌ای

در رسانه‌های خصوصی، به‌ویژه آن‌هایی که در مالکیت نهادهای تجاری بزرگ هستند، محتوای رسانه‌ای گاه به سمت منافع سرمایه‌گذاران یا تبلیغ‌دهندگان متمایل می‌شود.

این رسانه‌ها ممکن است در تحلیل‌های اقتصادی خود جانب‌دارانه رفتار کرده و دیدگاه‌هایی را منتشر کنند که با منافع مالکان هم‌خوانی داشته باشد.

برای مثال، رسانه‌ای که بخشی از یک شرکت بزرگ فعال در بخش انرژی است، ممکن است تمایل کمتری به انتشار گزارش‌هایی انتقادی درباره پیامدهای زیست‌محیطی سوخت‌های فسیلی داشته باشد. یا رسانه‌ای که بخش عمده درآمد آن از تبلیغات بانک‌ها تأمین می‌شود، به‌ندرت به بررسی انتقادی سیاست‌های بهره بانکی می‌پردازد.

در عین حال، برخی رسانه‌های خصوصی تلاش می‌کنند تعادل بین منافع اقتصادی و استقلال حرفه‌ای را حفظ کنند، به‌ویژه زمانی که اعتبار رسانه در بازار رقابتی به‌عنوان سرمایه اصلی آن شناخته می‌شود.

رسانه‌های عمومی مستقل؛ شفافیت، توازن و اعتماد عمومی

رسانه‌هایی با مدل مالکیت عمومی و نظارت مستقل، به دلیل نبود فشار مستقیم سیاسی یا تجاری، امکان بیشتری برای تولید محتوای متنوع، بی‌طرف و تحلیلی دارند.

این رسانه‌ها اغلب به‌دلیل اعتبار حرفه‌ای، به یکی از مراجع مورد اعتماد برای تحلیل مسائل اقتصادی، انتقاد از سیاست‌های نادرست و ارائه روایت‌های جایگزین تبدیل می‌شوند.

وجود چنین رسانه‌هایی برای سلامت فضای رسانه‌ای ضروری است؛ زیرا می‌توانند به‌عنوان پلی بین دولت، بازار و جامعه مدنی عمل کرده و داده‌های اقتصادی را به زبان ساده و قابل فهم برای مردم بازگو کنند.

در کشورهایی با نظام دموکراتیک پایدار، این نوع رسانه نقش کلیدی در پاسخ‌گویی دولت‌ها و شفاف‌سازی تصمیمات اقتصادی ایفا می‌کند.

نقش خط‌مشی رسانه‌ای در شکل‌گیری سیاست‌های اقتصادی

نهایتاً باید توجه داشت که جهت‌گیری رسانه‌ها تأثیر مستقیمی بر نوع سیاست‌گذاری اقتصادی دارد.

رسانه‌هایی که به‌طور مستقل فعالیت می‌کنند، نقدهای تخصصی و کارشناسی ارائه می‌دهند، ظرفیت نظارت بر فساد را دارند و می‌توانند با افشای ناکارآمدی‌ها، دولت‌ها را به اصلاح وادار کنند.

در مقابل، رسانه‌هایی که در خدمت گروه‌های خاص قدرت یا ثروت هستند، معمولاً از شکل‌گیری گفتمان‌های اقتصادی بدیل جلوگیری می‌کنند. در این وضعیت، بسیاری از تصمیم‌گیری‌های اقتصادی در فضایی بسته و بدون چالش عمومی اتخاذ می‌شود، که در بلندمدت ممکن است منجر به بحران‌های ساختاری شود.

رسانه به‌ عنوان ابزار قدرت: بررسی تأثیر مدل‌ های رسانه‌ ای بر تصمیم‌گیری‌ های اقتصادی

رسانه، منافع گروهی و شکل‌دهی به افکار عمومی اقتصادی

رسانه‌ها نه‌تنها ابزار اطلاع‌رسانی هستند، بلکه نقش پررنگی در شکل‌دهی به باورها، ترجیحات و اولویت‌های اقتصادی مردم ایفا می‌کنند.

این نقش زمانی پیچیده‌تر و تأثیرگذارتر می‌شود که منافع گروه‌های خاص، مستقیم یا غیرمستقیم در ساختار مالکیت یا خط‌مشی رسانه‌ها دخالت داشته باشند.

در این بخش، به تحلیل رابطه میان رسانه، منافع گروهی و تأثیر آن بر شکل‌گیری افکار عمومی اقتصادی می‌پردازیم.

قدرت نرم رسانه در تغییر نگاه اقتصادی جامعه

رسانه‌ها از طریق انتخاب موضوعات، زاویه دید در گزارش‌ها، نحوه روایت اخبار اقتصادی و برجسته‌سازی برخی مسائل، می‌توانند تصور عمومی از «وضعیت اقتصادی کشور»، «اثربخشی سیاست‌ها»، یا حتی «ارزش سرمایه‌گذاری در بازارهای خاص» را تغییر دهند.

برای مثال، پوشش مکرر خبرهای منفی از بازار بورس ممکن است موجب بی‌اعتمادی عمومی به آن بازار شود، در حالی که بزرگ‌نمایی فرصت‌های سرمایه‌گذاری در رمزارزها (بدون هشدارهای تخصصی) می‌تواند رفتار اقتصادی پرریسک در جامعه را تقویت کند. این جهت‌گیری‌ها معمولاً با منافع صاحبان رسانه، اسپانسرها یا گروه‌های ذی‌نفع اقتصادی در ارتباط است.

بازیگران پنهان؛ نفوذ گروه‌های ذی‌نفع بر سیاست رسانه‌ای

گروه‌های ذی‌نفع اقتصادی – از نهادهای مالی گرفته تا شرکت‌های بزرگ تجاری یا حتی سازمان‌های صنفی – اغلب تلاش می‌کنند از طریق تبلیغات، قراردادهای همکاری یا حتی شراکت‌های پنهان، بر جهت‌گیری رسانه‌ها تأثیر بگذارند.

این نفوذ ممکن است به شکل سانسور خاموش، انتخاب گزینشی منابع خبری یا حذف صدای منتقدان تجلی پیدا کند.

برای مثال، رسانه‌ای که بودجه آن وابسته به یک بانک خاص است، ممکن است تحلیل‌های اقتصادی منتقدانه نسبت به سیاست‌های اعتباری بانک‌ها را منتشر نکند یا در برنامه‌های خود از دعوت کارشناسان مستقل که دیدگاه متفاوتی دارند، اجتناب ورزد.

مخاطب، مصرف‌کننده یا ابزار؟

در این میان، مخاطب نیز نقش دوگانه‌ای پیدا می‌کند. از یک سو او مصرف‌کننده اخبار اقتصادی است و از سوی دیگر، به شکلی ناخودآگاه به بخشی از بازی قدرت رسانه‌ای بدل می‌شود.

رسانه‌هایی که صرفاً برای حفظ منافع گروه‌های خاص فعالیت می‌کنند، به‌تدریج از «آگاهی‌بخشی» به «مدیریت افکار عمومی» عبور می‌کنند؛ به‌ویژه در موضوعات حساسی مثل سیاست‌های ارزی، قیمت‌گذاری انرژی، یارانه‌ها یا مالیات‌ها.

در چنین فضایی، تصمیمات اقتصادی دولت‌ها نیز متأثر از افکار عمومی جهت‌دهی شده شکل می‌گیرد. وقتی رسانه‌ها با قدرت نفوذ بالا، تصویری خاص از یک سیاست اقتصادی را تثبیت می‌کنند (مثلاً نشان دادن حذف یارانه‌ها به‌عنوان اقدام غیرانسانی یا بی‌اثر)، حتی اگر آن سیاست بر پایه منطق اقتصادی درست باشد، اجرای آن به تعویق می‌افتد یا با واکنش تند مواجه می‌شود.

مخاطب آگاه، رسانه پاسخ‌گو

نکته کلیدی در این چرخه، تقویت سواد رسانه‌ای مخاطبان است.

وقتی جامعه بتواند میان تحلیل تخصصی و تبلیغ جهت‌دار تفاوت قائل شود، قدرت بازیگران پنهان در مدیریت افکار عمومی کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، رسانه‌ها نیز ناچار به پاسخ‌گویی بیشتر، شفافیت در منابع مالی و حفظ استقلال حرفه‌ای خواهند بود.

رشد رسانه‌های تحلیلی مستقل، استفاده از پلتفرم‌های دیجیتال بدون وابستگی مالی، و تقویت نهادهای ناظر بر عملکرد رسانه‌ها از جمله راهکارهایی است که می‌تواند تعادل میان منافع عمومی و فشار گروه‌های ذی‌نفوذ را برقرار کند.

رسانه به‌ عنوان ابزار قدرت: بررسی تأثیر مدل‌ های رسانه‌ ای بر تصمیم‌گیری‌ های اقتصادی

مالکیت رسانه و جهت‌ گیری سیاست‌های اقتصادی در سطح کلان

نقش رسانه‌ها در فرایند سیاست‌گذاری اقتصادی، تنها به اطلاع‌رسانی یا تحلیل مسائل روز محدود نمی‌شود.

زمانی که ساختار مالکیت رسانه به‌طور مستقیم با نهادهای قدرت، سرمایه‌داران بزرگ یا بازیگران کلان اقتصادی پیوند داشته باشد، رسانه به یک ابزار استراتژیک در جهت‌دهی به اولویت‌های سیاست‌گذاری تبدیل می‌شود.

در این بخش به بررسی نحوه اثرگذاری مدل‌های مالکیت رسانه بر تصمیمات اقتصادی کلان می‌پردازیم.

هم‌راستایی رسانه و دولت؛ تسهیل‌گر یا مداخله‌گر؟

در کشورهایی که رسانه‌های اصلی تحت مالکیت یا کنترل مستقیم دولت هستند، اغلب شاهد هم‌راستایی شدید رسانه و نهادهای تصمیم‌گیر اقتصادی هستیم. در این مدل، رسانه‌ها معمولاً به جای ایفای نقش ناظر و منتقد، به تریبونی برای توجیه سیاست‌های دولت تبدیل می‌شوند.

این امر ممکن است در کوتاه‌مدت به تسهیل اجرای سیاست‌های اقتصادی مانند برنامه‌های ریاضتی، آزادسازی قیمت‌ها یا اصلاحات مالیاتی کمک کند؛ اما در بلندمدت، فقدان صدای مخالف می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های یک‌جانبه و نادیده گرفتن پیامدهای اجتماعی و طبقاتی منجر شود.

از سوی دیگر، اگر رسانه‌ها کاملاً در اختیار نهادهای خصوصی قرار گیرند، به‌ویژه نهادهایی که منافع اقتصادی گسترده‌ای دارند، ممکن است جهت‌گیری انتقادی رسانه‌ها نه از منظر منافع عمومی، بلکه در راستای منافع بنگاه‌های خاص باشد.

در چنین شرایطی، رسانه‌ها ممکن است برای جلوگیری از وضع مالیات بر ثروت، اعمال مقررات سخت‌گیرانه یا سیاست‌های ضدانحصار، به تبلیغات منفی گسترده علیه این سیاست‌ها دست بزنند.

تأثیر غیرمستقیم رسانه‌ها بر نهادهای تصمیم‌ساز

حتی در جوامعی با ساختار رسانه‌ای نسبتاً متنوع، نفوذ رسانه‌ها در فرآیند تصمیم‌سازی اقتصادی غیرقابل انکار است.

دولت‌ها، نهادهای تنظیم‌گر و حتی بانک‌های مرکزی، برای سنجش واکنش بازار و افکار عمومی، به بازتاب سیاست‌های خود در رسانه‌ها توجه ویژه دارند. این توجه، به رسانه‌ها قدرت چانه‌زنی و جهت‌دهی غیررسمی می‌بخشد.

به عنوان مثال، در جریان بحران‌های اقتصادی، رسانه‌هایی که با شبکه‌های اقتصادی خاصی مرتبط هستند، می‌توانند با برجسته‌سازی خطرات سیاسی یا اجتماعی برخی تصمیمات، مقامات را از اتخاذ آن‌ها بازدارند یا تصمیمات جایگزین را در افکار عمومی مقبول جلوه دهند.

این تأثیرگذاری، هرچند گاه غیررسمی و پشت پرده است، اما پیامدهای قابل‌توجهی بر اولویت‌بندی سیاست‌های اقتصادی کشور دارد.

نمونه‌های جهانی از پیوند رسانه و سیاست‌گذاری اقتصادی

در بسیاری از کشورها، شواهدی از این نوع اثرگذاری دیده می‌شود. در ایالات متحده، برخی شبکه‌های رسانه‌ای بزرگ، به دلیل وابستگی به سرمایه‌گذاران مالی و شرکت‌های بزرگ، در قبال سیاست‌های مالیاتی دموکرات‌ها یا مقررات‌گذاری بر غول‌های فناوری، موضع‌گیری آشکار داشته‌اند.

در برخی کشورهای اروپایی نیز رسانه‌هایی که در مالکیت گروه‌های صنعتی هستند، نسبت به سیاست‌های زیست‌محیطی یا قوانین کار، پوشش منفی بیشتری ارائه می‌دهند.

در کشورهای در حال توسعه، تأثیرگذاری رسانه‌ها بر سیاست‌گذاری اقتصادی اغلب با پدیده‌های دیگری مانند فساد ساختاری، تمرکز مالکیت و ضعف شفافیت همراه است که باعث می‌شود رسانه‌ها به ابزار فشار برای چانه‌زنی‌های پشت‌پرده اقتصادی تبدیل شوند.

نیاز به شفافیت و نظارت ساختاری

برای کاهش اثرات منفی مدل‌های مالکیت رسانه بر سیاست‌گذاری اقتصادی، لازم است چارچوب‌های شفافیت رسانه‌ای و قوانین رقابت سالم تقویت شوند.

افشای عمومی منابع مالی رسانه‌ها، ممنوعیت تمرکز مالکیت بیش از حد، و ایجاد نهادهای مستقل ناظر بر خط‌مشی رسانه‌ها، می‌تواند تعادل میان آزادی رسانه و مسئولیت‌پذیری آن‌ها در حوزه اقتصاد را برقرار کند.

رسانه به‌ عنوان ابزار قدرت: بررسی تأثیر مدل‌ های رسانه‌ ای بر تصمیم‌گیری‌ های اقتصادی

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری: لزوم بازنگری در ساختار مالکیت رسانه‌ها

در دنیای امروز که رسانه‌ها نقشی فراتر از اطلاع‌رسانی صرف یافته‌اند، مدل‌های مالکیت آن‌ها تأثیری بنیادین بر جهت‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی کشورها دارند.

همان‌طور که در این مقاله بررسی شد، رسانه‌هایی با مالکیت متمرکز و وابسته، می‌توانند به‌جای ایفای نقش ناظر مستقل، به ابزاری برای پیشبرد منافع صاحبان قدرت یا سرمایه تبدیل شوند.

این امر نه‌تنها موجب کاهش تنوع دیدگاه‌ها در فضای عمومی می‌شود، بلکه فرایند تصمیم‌سازی اقتصادی را نیز از حالت تعادل و شفافیت خارج می‌کند.

تأثیر مالکیت رسانه بر سیاست‌گذاری اقتصادی را نمی‌توان صرفاً در حوزه تحلیل‌های خبری یا محتوای رسانه‌ای محدود کرد.

این اثرگذاری می‌تواند در قالب تنظیم افکار عمومی، جهت‌دهی به منافع گروه‌های ذی‌نفوذ، تضعیف یا تقویت سیاست‌های مالی و پولی و حتی تأثیر بر روند انتخابات و مشروعیت دولت‌ها خود را نشان دهد.

از این‌رو، نیاز به بازنگری در ساختار مالکیت رسانه‌ها و ایجاد سازوکارهای نظارتی و شفافیت‌محور بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.

تنوع‌بخشی به مالکیت رسانه، مقابله با انحصارهای اطلاعاتی، تقویت رسانه‌های عمومی مستقل و وضع قوانین روشن درباره تعارض منافع می‌تواند به سلامت فضای اطلاعاتی و کیفیت سیاست‌گذاری‌های اقتصادی کمک شایانی کند.

در نهایت، برای دستیابی به یک نظام اقتصادی پاسخگو و عدالت‌محور، لازم است رسانه‌ها نیز از استقلال، مسئولیت‌پذیری و شفافیت لازم برخوردار باشند. بدون اصلاح ساختارهای قدرت در پسِ رسانه، نمی‌توان به اصلاح سیاست‌گذاری اقتصادی امید داشت.

 

کد خبر 14409

 

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید