هدر بالا
امروز: پنج شنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ | ۰۷ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری | ۲۰ اوت ۲۰۲۶ میلادی
  1. اقتصاد سیاسی
پنج شنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ ۲۱:۳۲
زمان مطالعه: 24 دقیقه
پژوهش‌های اقتصادی سال‌های اخیر نیز نشان داده‌اند که احساس مردم درباره اقتصاد تنها به اعداد رسمی وابسته نیست. قیمت کالاهایی که بیشتر خریداری می‌شوند، تجربه شخصی از درآمد و هزینه، نگرانی درباره آینده، اخبار منفی، مقایسه اجتماعی و حتی میزان تلاش لازم…

مقدمه

وقتی صحبت از وضعیت اقتصاد می‌شود، معمولاً دو تصویر متفاوت در برابر ما قرار می‌گیرد.

تصویر اول، تصویری است که از آمارهای رسمی، شاخص‌های رشد اقتصادی، تورم، اشتغال، درآمد، مصرف، سرمایه‌گذاری و تولید به دست می‌آید.

تصویر دوم، چیزی است که مردم در زندگی روزمره احساس می‌کنند؛ اینکه آیا خریدهایشان سخت‌تر شده، آیا آینده شغلی‌شان مطمئن است، آیا می‌توانند خانه بخرند، آیا پس‌اندازشان ارزش خود را حفظ می‌کند و آیا درآمدشان با هزینه‌های زندگی هماهنگ است یا نه.

این دو تصویر همیشه با یکدیگر منطبق نیستند. گاهی شاخص‌های کلان اقتصادی نسبتاً مناسب‌اند، اما مردم احساس می‌کنند اقتصاد در وضعیت بسیار بدی قرار دارد.

در موارد دیگر نیز ممکن است شاخص‌های اقتصادی در حال بدتر شدن باشند، اما مردم هنوز وخامت شرایط را به‌طور کامل احساس نکرده باشند.

بنابراین، جمله «مردم اوضاع اقتصادی را بدتر از واقعیت می‌بینند» نه کاملاً درست است و نه کاملاً غلط. مسئله اصلی این است که واقعیت اقتصادی و واقعیت ادراک‌شده دو مفهوم متفاوت‌اند.

پژوهش‌های اقتصادی سال‌های اخیر نیز نشان داده‌اند که احساس مردم درباره اقتصاد تنها به اعداد رسمی وابسته نیست. قیمت کالاهایی که بیشتر خریداری می‌شوند، تجربه شخصی از درآمد و هزینه، نگرانی درباره آینده، اخبار منفی، مقایسه اجتماعی و حتی میزان تلاش لازم برای حفظ سطح زندگی می‌تواند بر قضاوت افراد درباره اقتصاد تأثیر بگذارد.

برای نمونه، پژوهشی از فدرال رزرو آمریکا با اتصال داده‌های واقعی خرید خانوارها به پاسخ‌های نزدیک به ۱۰ هزار نفر نشان داد که در سال‌های اخیر، برخی خانوارها در حالی که درآمد و مصرف واقعی‌شان افزایش یافته بود، همچنان احساس می‌کردند وضعیت اقتصادی‌شان بدتر شده است.

درک این پدیده اهمیت زیادی دارد؛ زیرا اگر تفاوت میان «اقتصاد واقعی» و «اقتصاد ادراک‌شده» را نشناسیم، ممکن است واکنش مردم به شرایط اقتصادی را صرفاً بدبینی، ناآگاهی یا تحت تأثیر قرار گرفتن از رسانه‌ها بدانیم، در حالی که بخش قابل‌توجهی از این احساسات ریشه در تجربه‌های واقعی زندگی دارد.

۱. نخست باید میان اقتصاد واقعی و اقتصاد ادراک‌شده تفاوت قائل شویم

اقتصاد یک کشور را نمی‌توان با یک عدد توضیح داد. تولید ناخالص داخلی، نرخ تورم، نرخ بیکاری، دستمزد، سرمایه‌گذاری، بهره‌وری و مصرف هرکدام بخش متفاوتی از اقتصاد را اندازه‌گیری می‌کنند.

اما یک فرد معمولی اقتصاد را از طریق شاخص‌های رسمی تجربه نمی‌کند. او اقتصاد را از طریق زندگی روزمره خود می‌سنجد.

برای یک خانواده، پرسش‌های اقتصادی ممکن است چنین باشند:

  • قیمت مواد غذایی نسبت به ماه قبل چقدر تغییر کرده است؟
  • اجاره خانه چه میزان افزایش یافته است؟
  • درآمد خانوار چقدر رشد کرده است؟
  • آیا امکان خرید مسکن وجود دارد؟
  • هزینه درمان و آموزش چقدر شده است؟
  • آیا شغل فرد امنیت دارد؟
  • آیا می‌توان برای آینده پس‌انداز کرد؟
  • آیا می‌توان یک خرید بزرگ را به تعویق انداخت یا خیر؟

به همین دلیل ممکن است اقتصاددان بگوید «نرخ تورم کاهش یافته است»، اما مصرف‌کننده پاسخ دهد: «من هنوز همان کالاها را بسیار گران‌تر از گذشته می‌خرم.»

هر دو می‌توانند درست بگویند.

کاهش تورم به معنای کاهش قیمت‌ها نیست

یکی از مهم‌ترین دلایل سوءتفاهم درباره وضعیت اقتصادی، تفاوت میان نرخ تورم و سطح قیمت‌ها است.

فرض کنیم قیمت یک کالا در سال اول ۱۰۰ واحد بوده و در سال دوم به ۱۳۰ واحد رسیده است. تورم ۳۰ درصدی رخ داده است. اگر در سال سوم قیمت به ۱۴۰ واحد برسد، نرخ افزایش قیمت از ۳۰ درصد به حدود ۷.۷ درصد کاهش یافته است.

اما قیمت کالا از ۱۰۰ به ۱۴۰ رسیده است.

بنابراین فردی که می‌گوید «قیمت‌ها هنوز بالاست» لزوماً اشتباه نمی‌کند. کاهش سرعت افزایش قیمت‌ها به معنی برگشت قیمت‌ها به سطح قبلی نیست.

مطالعات فدرال رزرو نیز نشان داده‌اند که همین مسئله می‌تواند توضیح دهد چرا با کاهش نرخ تورم، برداشت مردم از شرایط اقتصادی الزاماً به همان سرعت بهبود پیدا نمی‌کند. مردم افزایش سطح قیمت‌ها را می‌بینند، نه صرفاً نرخ تغییر آن را.

۲. قیمت‌های روزمره بیش از شاخص‌های کلان بر ذهن مردم اثر می‌گذارند

همه قیمت‌ها برای مصرف‌کننده اهمیت یکسانی ندارند.

قیمت یک کالایی که فرد سالی یک‌بار خریداری می‌کند، ممکن است تأثیر کمی بر احساس او درباره تورم داشته باشد. اما قیمت نان، مواد غذایی، سوخت، حمل‌ونقل یا اجاره خانه مرتب در برابر چشم او قرار می‌گیرد.

پژوهش‌های بانک مرکزی آمریکا و بانک فدرال رزرو بوستون نشان داده‌اند که قیمت‌های اصطلاحاً «برجسته» یا Salient Prices مانند غذا و سوخت می‌توانند نقش پررنگی در شکل‌گیری برداشت مردم از تورم داشته باشند.

این موضوع از نظر روان‌شناختی نیز قابل درک است.

اگر فرد هر هفته با افزایش قیمت چند قلم ضروری مواجه شود، ذهن او این افزایش‌ها را به عنوان شواهدی درباره وضعیت کلی اقتصاد ذخیره می‌کند. در مقابل، کاهش قیمت کالایی که به‌ندرت خریداری می‌شود ممکن است اصلاً در تجربه روزمره او ثبت نشود.

به همین دلیل است که ممکن است شاخص رسمی تورم با «تورم احساس‌شده» تفاوت داشته باشد.

۳. انسان‌ها اقتصاد را مانند یک اقتصاددان محاسبه نمی‌کنند

یک اقتصاددان برای اندازه‌گیری تورم از سبدی از کالاها و خدمات استفاده می‌کند و تغییرات قیمت را با روش‌های آماری محاسبه می‌کند.

اما انسان معمولی هر ماه چنین محاسبه‌ای انجام نمی‌دهد.

ذهن انسان معمولاً از میانبرهای شناختی استفاده می‌کند. در ادبیات اقتصاد رفتاری، مفاهیمی مانند میانبر در دسترس بودن، لنگراندازی و زیان‌گریزی برای توضیح بخشی از این رفتارها مورد مطالعه قرار گرفته‌اند.

پژوهش‌های روان‌شناختی درباره ادراک تورم نیز نشان داده‌اند که تجربه شخصی از قیمت‌ها، حافظه و میزان برجستگی افزایش قیمت‌ها می‌تواند در قضاوت درباره تورم نقش داشته باشد.

برای مثال، فرض کنید فردی در یک ماه پنج بار با افزایش قیمت کالاهای مورد نیازش مواجه شود. احتمالاً این تجربه در ذهن او بسیار پررنگ‌تر از چند کالایی خواهد بود که قیمتشان ثابت مانده است.

بنابراین ذهن انسان لزوماً از میانگین آماری استفاده نمی‌کند؛ بلکه از نمونه‌های برجسته و قابل‌مشاهده برای ساختن تصویری کلی استفاده می‌کند.

اقتصاد واقعی و اقتصاد احساس‌شده: کدام را باید باور کنیم؟

۴. تورم فقط قدرت خرید را کاهش نمی‌دهد؛ احساس امنیت را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد

تورم از یک جهت اقتصادی و از جهت دیگر روان‌شناختی است.

از نظر اقتصادی، اگر درآمد فرد کمتر از قیمت‌ها رشد کند، قدرت خرید او کاهش می‌یابد.

اما مسئله فقط قدرت خرید امروز نیست. تورم می‌تواند برنامه‌ریزی برای آینده را نیز دشوار کند.

وقتی فرد نمی‌داند هزینه یک کالا یا خدمت در شش ماه آینده چقدر خواهد بود، تصمیم‌هایی مانند خرید خانه، ازدواج، سرمایه‌گذاری، تحصیل یا راه‌اندازی کسب‌وکار دشوارتر می‌شود.

پژوهش استفانی استانتچوا در دانشگاه هاروارد نیز نشان می‌دهد که مردم تورم را عمدتاً به دلیل احساس کاهش قدرت خرید، ضرورت تغییر رفتار مالی و فشار روانی ناشی از افزایش قیمت‌ها منفی ارزیابی می‌کنند. این فشار برای گروه‌های کم‌درآمد می‌تواند شدیدتر باشد.

بنابراین اگر فرد بگوید «اقتصاد خیلی بد شده چون دیگر نمی‌توانم مثل گذشته برنامه‌ریزی کنم»، این احساس لزوماً یک خطای شناختی نیست. ممکن است بخشی از واقعیت اقتصادی او باشد.

۵. مقایسه با گذشته می‌تواند احساس بحران را تشدید کند

یکی دیگر از عوامل مهم، مقایسه شرایط فعلی با گذشته است.

انسان معمولاً وضعیت اقتصادی خود را در خلأ ارزیابی نمی‌کند. او می‌پرسد:

«پنج سال پیش با درآمدم چه چیزهایی می‌توانستم بخرم و امروز چه چیزهایی می‌توانم بخرم؟»

اگر قیمت‌ها افزایش یافته باشند، حتی افزایش دستمزد نیز ممکن است احساس بهبود ایجاد نکند.

از طرف دیگر، خاطرات اقتصادی گذشته نیز همیشه دقیق نیستند. افراد معمولاً قیمت‌های برخی کالاهای مهم را بهتر به یاد می‌آورند، اما تغییرات سایر هزینه‌ها یا درآمدها ممکن است کمتر در حافظه باقی بماند.

این موضوع می‌تواند باعث شود گذشته از نظر اقتصادی «بهتر از آنچه واقعاً بوده» به نظر برسد.

اما باید احتیاط کرد: نوستالژی اقتصادی به‌تنهایی دلیل نمی‌شود که شکایت مردم را غیرواقعی بدانیم. اگر قیمت مسکن، اجاره یا کالاهای ضروری سریع‌تر از درآمد افزایش یافته باشد، مقایسه با گذشته می‌تواند کاملاً معنادار باشد.

۶. درآمد اسمی با رفاه واقعی یکسان نیست

یکی از اشتباهات رایج در تحلیل وضعیت اقتصادی این است که فقط به رشد درآمد اسمی نگاه کنیم.

فرض کنیم حقوق فردی از ۲۰ میلیون به ۳۰ میلیون تومان افزایش یافته است. در نگاه اول، درآمد او ۵۰ درصد بیشتر شده است.

اما اگر هزینه‌های زندگی در همان دوره بیش از این میزان افزایش یافته باشند، قدرت خرید واقعی او ممکن است کاهش پیدا کرده باشد.

بنابراین باید میان درآمد اسمی و درآمد واقعی تفاوت گذاشت.

درآمد واقعی یعنی درآمدی که پس از در نظر گرفتن تغییر سطح قیمت‌ها، قدرت خرید آن سنجیده می‌شود.

به همین دلیل، ممکن است فرد از نظر عددی درآمد بیشتری داشته باشد اما احساس کند فقیرتر شده است.

پژوهش فدرال رزرو در سال ۲۰۲۵ نیز دقیقاً به چنین شکافی اشاره می‌کند: بسیاری از پاسخ‌دهندگان درآمد بالاتری نسبت به سال‌های قبل داشتند، اما به دلیل افزایش قیمت‌ها و تغییراتی که برای سازگار شدن با شرایط اقتصادی انجام داده بودند، همچنان احساس می‌کردند وضعیتشان بدتر شده است.

۷. هزینه «سازگار شدن» با اقتصاد بد نیز مهم است

یکی از یافته‌های جالب پژوهش فدرال رزرو این است که احساس اقتصادی مردم فقط به مقدار درآمد یا مخارج آنها مربوط نیست؛ بلکه به تلاشی که برای سازگار شدن با شرایط اقتصادی انجام می‌دهند نیز مربوط است.

برای مثال، ممکن است فرد هنوز بتواند همان سطح زندگی را حفظ کند، اما برای این کار مجبور باشد:

  • ساعات بیشتری کار کند؛
  • شغل دوم داشته باشد؛
  • سفرهای خود را کاهش دهد؛
  • خریدهای غیرضروری را حذف کند؛
  • برندهای ارزان‌تر انتخاب کند؛
  • خریدهای بزرگ را به تعویق بیندازد؛
  • از پس‌انداز خود استفاده کند.

از نگاه شاخص‌های اقتصادی، ممکن است مصرف او هنوز «مناسب» باشد. اما از نگاه خودش، کیفیت زندگی کاهش یافته است.

این تفاوت بسیار مهم است. گاهی مردم نه به این دلیل که دیگر نمی‌توانند زندگی قبلی را داشته باشند، بلکه به این دلیل ناراضی‌اند که برای حفظ آن زندگی باید بسیار بیشتر تلاش کنند.

اقتصاد واقعی و اقتصاد احساس‌شده: کدام را باید باور کنیم؟

۸. رسانه‌ها می‌توانند تصویر اقتصادی را منفی‌تر کنند؛ اما این تمام ماجرا نیست

یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری برداشت عمومی، رسانه‌ها هستند.

خبرهایی مانند «بحران اقتصادی»، «سقوط بازار»، «افزایش قیمت»، «ورشکستگی»، «کاهش قدرت خرید» یا «رکود» معمولاً توجه بیشتری جلب می‌کنند.

این مسئله فقط یک برداشت عمومی نیست. مطالعات دانشگاهی نیز رابطه‌ای میان اخبار منفی اقتصادی و اعتماد مصرف‌کنندگان پیدا کرده‌اند.

یک مطالعه درباره هلند در فاصله سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۹ نشان داد که پوشش منفی اخبار اقتصادی با کاهش اعتماد مصرف‌کنندگان ارتباط دارد، حتی پس از کنترل برخی شاخص‌های اقتصادی.

مطالعه دیگری که ۲۸ کشور عضو اتحادیه اروپا را در دوره ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۷ بررسی کرده نیز نشان داد پوشش منفی اخبار اقتصادی عموماً با کاهش اعتماد مصرف‌کنندگان همراه است.

با این حال، نباید از این یافته نتیجه گرفت که رسانه‌ها لزوماً باعث «توهم اقتصادی» می‌شوند.

رسانه‌ها ممکن است صرفاً مشکلات واقعی را برجسته کنند. اگر تورم، بیکاری یا بحران مالی واقعاً افزایش یافته باشد، طبیعی است که اخبار منفی نیز بیشتر شوند.

بنابراین رابطه میان رسانه و ادراک اقتصادی دوطرفه است: اقتصاد بد خبر منفی تولید می‌کند و خبر منفی نیز می‌تواند احساس بد اقتصادی را تقویت کند.

۹. شبکه‌های اجتماعی این اثر را شدیدتر کرده‌اند

در گذشته، افراد برای اطلاع از وضعیت اقتصادی عمدتاً به تلویزیون، روزنامه و رسانه‌های رسمی مراجعه می‌کردند.

امروز یک تجربه منفی می‌تواند در چند دقیقه هزاران بار بازنشر شود.

یک فرد ممکن است صبح افزایش قیمت یک کالا را ببیند، ظهر درباره ورشکستگی یک شرکت مطلبی بخواند، عصر ویدئویی درباره کاهش قدرت خرید مردم تماشا کند و شب با دوستان خود درباره آینده اقتصادی صحبت کند.

حتی اگر هرکدام از این اخبار به‌تنهایی تصویری ناقص ارائه کنند، مجموع آنها می‌تواند ذهن فرد را به این نتیجه برساند که «همه چیز در حال فروپاشی است».

این همان جایی است که باید میان تعداد اخبار منفی و شدت مشکلات اقتصادی تفاوت گذاشت.

ممکن است یک اقتصاد واقعاً با مشکل مواجه باشد، اما تعداد دفعاتی که مردم در معرض محتوای منفی قرار می‌گیرند، بسیار بیشتر از میزان تغییر واقعی متغیرهای اقتصادی باشد.

۱۰. چرا خبر خوب معمولاً اثر کمتری دارد؟

یکی از ویژگی‌های مهم اخبار اقتصادی این است که خبر بد اغلب جذاب‌تر است.

«تورم افزایش یافت» تیتر بسیار قوی‌تری از «تورم نسبت به ماه قبل اندکی کاهش یافت» دارد.

«بازار سقوط کرد» توجه بیشتری جلب می‌کند تا «بازار امروز بدون تغییر عمده به کار خود ادامه داد».

این موضوع به مفهوم سوگیری منفی مرتبط است؛ یعنی اطلاعات منفی در بسیاری از موقعیت‌ها توجه بیشتری جلب می‌کنند.

بررسی‌های پژوهشی درباره اخبار اقتصادی نیز نشان داده‌اند که پوشش اقتصادی می‌تواند گرایش ساختاری به برجسته کردن تحولات منفی داشته باشد و این مسئله با اعتماد مصرف‌کنندگان ارتباط دارد.

در نتیجه، ممکن است فرد در طول یک هفته ده خبر منفی اقتصادی ببیند اما هیچ‌کس برایش تیتر نزند که «امروز وضعیت اقتصادی نسبت به دیروز تغییر قابل‌توجهی نکرد».

ثبات، معمولاً خبر جذابی نیست.

۱۱. اقتصاد کلان ممکن است بهتر شود، اما زندگی یک گروه خاص همچنان بدتر شود

یکی از خطرناک‌ترین ساده‌سازی‌ها این است که بگوییم:

«اگر شاخص‌های اقتصادی بهتر شده‌اند، پس مردم نباید ناراضی باشند.»

چنین نتیجه‌ای لزوماً درست نیست.

اقتصاد کلان یک میانگین است؛ اما مردم در میانگین زندگی نمی‌کنند.

ممکن است تولید افزایش یافته باشد، اما رشد درآمد به‌صورت یکسان بین همه گروه‌ها توزیع نشده باشد.

ممکن است نرخ بیکاری کاهش یافته باشد، اما کیفیت مشاغل جدید پایین باشد.

ممکن است درآمد اسمی افزایش پیدا کرده باشد، اما هزینه مسکن بسیار سریع‌تر رشد کرده باشد.

ممکن است بازار سهام رشد کند، اما فردی که مالک سهام نیست هیچ منفعت مستقیمی از آن نبرد.

به همین دلیل، بهبود شاخص کلان الزاماً به معنای بهبود تجربه تک‌تک خانوارها نیست.

این نکته به‌ویژه در بحث مسکن اهمیت دارد. فردی که صاحب خانه است و فردی که مستأجر است ممکن است همان اقتصاد را کاملاً متفاوت تجربه کنند.

۱۲. ثروت و درآمد نیز دو مفهوم متفاوت‌اند

ممکن است یک اقتصاد از نظر دارایی‌های مالی وضعیت مناسبی داشته باشد، اما بخش بزرگی از جامعه از افزایش ارزش دارایی‌ها بهره‌ای نبرد.

فرض کنیم قیمت دارایی‌هایی مانند سهام یا املاک افزایش یافته است. صاحبان این دارایی‌ها ممکن است ثروتمندتر شوند، اما فردی که درآمدش صرف اجاره و هزینه‌های روزمره می‌شود ممکن است فقط افزایش هزینه‌ها را احساس کند.

به همین دلیل، هنگام بررسی اینکه «آیا اقتصاد بهتر شده است؟» باید پرسید:

  • بهتر برای چه کسی؟
  • در چه بازه زمانی؟
  • در کدام منطقه؟
  • با چه سطح درآمدی؟
  • و با چه ساختار هزینه‌ای؟

بدون پاسخ به این پرسش‌ها، یک شاخص کلان می‌تواند تصویر ناقصی ارائه دهد.

۱۳. انتظارات آینده می‌توانند وضعیت امروز را بدتر نشان دهند

ادراک اقتصادی فقط درباره حال نیست؛ آینده نیز در آن نقش دارد.

اگر مردم انتظار داشته باشند قیمت‌ها افزایش پیدا کند، حتی قبل از وقوع افزایش واقعی ممکن است احساس ناامنی مالی بیشتری کنند.

پژوهش‌های فدرال رزرو نشان می‌دهند که انتظارات تورمی خانوارها می‌تواند تحت تأثیر تجربه قیمت‌های برجسته مانند غذا و سوخت قرار گیرد.

در سال ۲۰۲۶ نیز نظرسنجی انتظارات مصرف‌کنندگان فدرال رزرو نیویورک نشان داده است که انتظارات تورمی کوتاه‌مدت خانوارها در برخی ماه‌ها افزایش یافته، در حالی که انتظارات بلندمدت ثبات بیشتری داشته‌اند.

این تفاوت مهم است.

ممکن است مردم بگویند «سال آینده شرایط بدتر خواهد شد»، اما همزمان انتظار نداشته باشند اقتصاد در بلندمدت وارد یک بحران دائمی شود.

بنابراین نباید هر پیش‌بینی منفی کوتاه‌مدت را به معنای باور به فروپاشی اقتصادی تعبیر کرد.

۱۴. «احساس بد اقتصادی» همیشه اشتباه نیست

در اینجا باید از یک خطای دیگر نیز دوری کنیم.

اینکه مردم ممکن است اقتصاد را بدتر از برخی شاخص‌های کلان ارزیابی کنند، به این معنا نیست که احساس آنها بی‌اعتبار است.

گاهی آمارهای کلان با تأخیر شرایط خانوارها را نشان می‌دهند.

برای مثال، ممکن است یک خانواده پیش از اینکه اثر کامل کاهش قدرت خرید در آمارهای رسمی دیده شود، آن را در خریدهای روزمره خود تجربه کند.

همچنین شاخص‌های ملی نمی‌توانند تمام تفاوت‌های منطقه‌ای، شغلی و درآمدی را منعکس کنند.

بنابراین بهترین روش این نیست که بگوییم:

«مردم اشتباه می‌کنند.»

بلکه باید پرسید:

«کدام بخش از احساس مردم ناشی از واقعیت اقتصادی و کدام بخش ناشی از نحوه ادراک و پردازش اطلاعات است؟»

این پرسش دقیق‌تر و علمی‌تر است.

۱۵. یک نمونه روشن از شکاف میان احساس و رفتار

یکی از جالب‌ترین شواهد در این زمینه از مطالعه فدرال رزرو آمریکا به دست آمده است.

پژوهشگران پاسخ‌های افراد درباره وضعیت اقتصادی خود را با داده‌های واقعی خرید آنها مقایسه کردند.

نتیجه نشان داد که در پایان سال ۲۰۲۴، برخی افراد در حالی که احساس می‌کردند وضعیت اقتصادی‌شان بسیار بدتر شده است، در عمل پس از تعدیل تورم همچنان سطح قابل‌توجهی از مصرف و خرید را حفظ کرده بودند.

این یافته به معنای آن نیست که احساس مردم دروغین بوده است.

اتفاقاً نکته مهم‌تر این است که رفتار و احساس می‌توانند همزمان دو واقعیت متفاوت را نشان دهند.

فرد ممکن است همچنان خرید کند، اما برای خرید همان کالاها مجبور باشد بیشتر کار کند، از تفریح خود بزند یا خریدهای دیگر را حذف کند.

پس از نگاه رفتاری، «توانایی خرید» و «احساس رفاه» دقیقاً یک چیز نیستند.

اقتصاد واقعی و اقتصاد احساس‌شده: کدام را باید باور کنیم؟

۱۶. چرا مقایسه اجتماعی می‌تواند نارضایتی اقتصادی را بیشتر کند؟

شبکه‌های اجتماعی فقط اخبار اقتصادی را منتشر نمی‌کنند؛ بلکه سبک زندگی دیگران را نیز نمایش می‌دهند.

وقتی فرد می‌بیند دیگران خانه، خودرو، سفر یا کسب‌وکار موفق دارند، ممکن است وضعیت خود را با آنها مقایسه کند.

این مسئله می‌تواند باعث شود احساس اقتصادی فرد نه فقط بر اساس درآمد خودش، بلکه بر اساس فاصله‌ای که با دیگران احساس می‌کند شکل بگیرد.

در نتیجه، ممکن است دو نفر با درآمد مشابه، احساس کاملاً متفاوتی درباره وضعیت مالی خود داشته باشند.

یکی ممکن است احساس کند «شرایط من خوب است»، در حالی که دیگری احساس کند «از بقیه عقب مانده‌ام».

بنابراین اقتصاد ادراک‌شده تا حدی اجتماعی است.

۱۷. تجربه شخصی از اقتصاد معمولاً از آمار ملی مهم‌تر است

فرض کنیم نرخ بیکاری کشور کاهش یافته است.

برای فردی که شغل خود را حفظ کرده، این خبر ممکن است مثبت باشد.

اما برای کسی که به‌تازگی شغلش را از دست داده، نرخ بیکاری ملی اهمیت بسیار کمتری دارد.

همین مسئله درباره تورم نیز وجود دارد.

شاخص رسمی تورم یک میانگین است، اما سبد مصرف هر خانواده متفاوت است.

اگر خانواده‌ای بخش بزرگی از درآمد خود را صرف مواد غذایی و مسکن کند، افزایش قیمت این دو گروه می‌تواند فشار بسیار بیشتری نسبت به عدد متوسط تورم ایجاد کند.

به همین دلیل، اقتصاددانان نیز هنگام تحلیل رفاه خانوارها تنها به شاخص‌های کلان اکتفا نمی‌کنند.

۱۸. چگونه می‌توان تشخیص داد که اوضاع واقعاً بد است یا فقط بدتر از واقعیت به نظر می‌رسد؟

برای پاسخ به این سؤال باید مجموعه‌ای از شاخص‌ها را کنار هم گذاشت.

شاخص اول: درآمد واقعی

باید دید درآمد خانوار پس از در نظر گرفتن تورم چه تغییری کرده است.

شاخص دوم: هزینه مسکن

افزایش اجاره یا قیمت مسکن می‌تواند بخش بزرگی از درآمد را مصرف کند و رفاه خانوار را کاهش دهد.

شاخص سوم: اشتغال

فقط تعداد شاغلان کافی نیست؛ کیفیت شغل، ثبات درآمد و امنیت شغلی نیز اهمیت دارد.

شاخص چهارم: مصرف واقعی

آیا خانوارها واقعاً کالا و خدمات بیشتری مصرف می‌کنند یا فقط قیمت بیشتری برای همان میزان مصرف می‌پردازند؟

شاخص پنجم: پس‌انداز

اگر افراد برای تأمین هزینه‌های روزمره مجبور به کاهش پس‌انداز یا مصرف دارایی‌های خود شوند، این می‌تواند علامت فشار مالی باشد.

شاخص ششم: بدهی

افزایش استفاده از اعتبار و بدهی برای حفظ سطح مصرف نیز می‌تواند تصویری متفاوت از رفاه واقعی ارائه دهد.

شاخص هفتم: اعتماد مصرف‌کننده

این شاخص به‌تنهایی کافی نیست، اما برای شناخت انتظارات و احساس خانوارها ارزشمند است. دانشگاه میشیگان دهه‌هاست از طریق نظرسنجی‌های مصرف‌کنندگان یا «Surveys of Consumers» نگرش‌ها و انتظارات مصرف‌کنندگان را اندازه‌گیری می‌کند.

۱۹. راه درست تحلیل اقتصاد چیست؟

برای اینکه گرفتار خوش‌بینی یا بدبینی افراطی نشویم، باید سه لایه را از هم جدا کنیم.

لایه اول: واقعیت آماری

در این بخش باید به داده‌های رسمی و قابل‌بررسی نگاه کنیم:

تورم، رشد اقتصادی، اشتغال، درآمد واقعی، سرمایه‌گذاری، تولید و مصرف.

لایه دوم: تجربه خانوار

سپس باید پرسید مردم این تغییرات را چگونه در زندگی خود تجربه می‌کنند.

ممکن است میانگین اقتصاد بهتر شده باشد، اما یک گروه خاص همچنان تحت فشار باشد.

لایه سوم: ادراک و انتظارات

در نهایت باید دید مردم آینده را چگونه ارزیابی می‌کنند و چرا.

در اینجا رسانه‌ها، اخبار، شبکه‌های اجتماعی، تجربه قیمت‌های روزمره و حافظه اقتصادی نقش پیدا می‌کنند.

ترکیب این سه لایه تصویر بسیار دقیق‌تری از وضعیت اقتصادی ارائه می‌دهد.

۲۰. آیا بدبینی اقتصادی می‌تواند خودش به اقتصاد آسیب بزند؟

پاسخ کوتاه این است: بله، در برخی شرایط.

اگر مردم به آینده اقتصادی بیش از حد بدبین شوند، ممکن است خریدهای غیرضروری را به تعویق بیندازند، کسب‌وکارها سرمایه‌گذاری را کاهش دهند و خانوارها تصمیم بگیرند نقدینگی بیشتری نگه دارند.

این رفتارها می‌توانند تقاضای اقتصادی را کاهش دهند.

از سوی دیگر، اگر مردم انتظار داشته باشند قیمت‌ها بیشتر افزایش پیدا کند، ممکن است زودتر خرید کنند یا رفتارهای مالی متفاوتی در پیش بگیرند.

بنابراین انتظارات اقتصادی فقط بازتاب اقتصاد نیستند؛ می‌توانند بر رفتار اقتصادی نیز اثر بگذارند.

همین موضوع یکی از دلایلی است که بانک‌های مرکزی به انتظارات تورمی توجه زیادی دارند. پژوهش‌های OECD نیز بر اهمیت انتظارات خانوارها و بنگاه‌ها در تصمیم‌های مصرف، سرمایه‌گذاری و قیمت‌گذاری تأکید کرده‌اند.

۲۱. پس آیا باید به آمار اعتماد کرد یا به احساس مردم؟

پاسخ درست این است: به هر دو، اما برای پاسخ به دو سؤال متفاوت.

اگر بخواهیم بدانیم نرخ تورم چقدر بوده است، باید به داده‌های آماری مراجعه کنیم.

اما اگر بخواهیم بدانیم مردم چرا احساس می‌کنند زندگی اقتصادی دشوار شده است، باید تجربه و نگرش آنها را بررسی کنیم.

آمار به ما می‌گوید «چه اتفاقی افتاده است».

نظرسنجی‌ها و مطالعات رفتاری کمک می‌کنند بفهمیم «مردم چگونه آن اتفاق را تجربه و تفسیر کرده‌اند».

هیچ‌کدام جای دیگری را نمی‌گیرد.

نتیجه‌گیری

این تصور که مردم همیشه اوضاع اقتصادی را بدتر از واقعیت می‌بینند، بیش از حد ساده‌انگارانه است.

آنچه در واقع رخ می‌دهد، تفاوت میان اقتصاد اندازه‌گیری‌شده و اقتصاد تجربه‌شده است.

انسان‌ها اقتصاد را از طریق جدول‌های آماری تجربه نمی‌کنند. آنها آن را در فروشگاه، محل کار، خانه، حساب بانکی، اجاره، قیمت مواد غذایی و چشم‌انداز آینده خود تجربه می‌کنند.

به همین دلیل، ممکن است شاخص‌های کلان اقتصادی بهبود پیدا کنند، اما احساس عمومی همچنان منفی باقی بماند.

پژوهش فدرال رزرو نشان داده است که حتی در شرایطی که درآمد و مصرف واقعی برخی خانوارها افزایش یافته، نگرانی درباره افزایش قیمت‌ها و تلاش برای سازگار شدن با شرایط جدید می‌تواند احساس رفاه اقتصادی را کاهش دهد.

از سوی دیگر، ادراک اقتصادی کاملاً مستقل از واقعیت نیست. افزایش قیمت کالاهای ضروری، کاهش قدرت خرید، افزایش هزینه مسکن، ناامنی شغلی یا کاهش امکان پس‌انداز، همگی تجربه‌های واقعی هستند و نمی‌توان آنها را صرفاً به «بدبینی مردم» نسبت داد.

رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز می‌توانند این احساسات را تقویت کنند. مطالعات مختلف نشان داده‌اند که افزایش پوشش منفی اخبار اقتصادی با کاهش اعتماد مصرف‌کنندگان ارتباط دارد.

در نهایت، برای قضاوت درباره اقتصاد باید از دو افراط دوری کرد: نه هر احساس منفی را توهم بدانیم و نه هر احساس منفی را معادل واقعیت کامل اقتصادی فرض کنیم.

تحلیل درست زمانی شکل می‌گیرد که سه چیز همزمان بررسی شود: داده‌های واقعی، تجربه خانوارها و نحوه ادراک و تفسیر این داده‌ها.

اقتصاد ممکن است بهتر از چیزی باشد که در فضای عمومی به نظر می‌رسد؛ اما در همان زمان ممکن است برای بخش قابل‌توجهی از مردم واقعاً دشوارتر شده باشد. این دو گزاره الزاماً با یکدیگر تناقض ندارند.

درک همین تفاوت، ما را از دو خطای رایج نجات می‌دهد: خوش‌بینی آماری که مشکلات واقعی مردم را نادیده می‌گیرد و بدبینی افراطی که هر نشانه منفی را به معنای فروپاشی اقتصاد تعبیر می‌کند.

واقعیت اقتصادی معمولاً نه در تیترهای بسیار خوش‌بینانه قرار دارد و نه در تیترهای آخرالزمانی؛ بلکه در مجموعه‌ای از داده‌ها، تجربه‌های شخصی، تفاوت‌های طبقاتی، انتظارات آینده و نحوه پردازش اطلاعات توسط انسان‌ها شکل می‌گیرد.

 

کد خبر 14962

 

    مطالب مرتبط

    دیدگاه ها

    شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



    کد امنیتی کد جدید