هدر بالا
امروز: پنج شنبه, ۰۵ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری | ۲۷ اوت ۲۰۲۶ میلادی
  1. اقتصاد سیاسی
پنج شنبه, ۰۱ اسفند ۱۴۰۴ ۱۳:۳۹
زمان مطالعه: 26 دقیقه
نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل، هر یک از منظر خود به تبیین چرایی و چگونگی شکل‌گیری اتحادها پرداخته‌اند و این دیدگاه‌ها در طول زمان دستخوش تحول بنیادینی شده است

مقدمه

گذار از نظم تک‌قطبی به معمایی به نام چندقطبی‌شدن، شاید مهمترین ویژگی سیاست بین‌الملل در دهه جاری باشد.

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، ایالات متحده را برای نزدیک به سه دهه به تنها ابرقدرت عرصه جهانی تبدیل کرد.

با این حال، خیزش قدرت‌های نوظهور و صف‌آرایی آن‌ها در برابر هژمونی واشنگتن، نظم بین‌الملل را به تدریج از تک‌قطبی به سوی نظامی چندقطبی سوق داده است .

در این هندسه متحول‌شده، اتحادها و ائتلاف‌های بین‌المللی نیز دچار دگردیسی بنیادینی شده‌اند. برخلاف دوران جنگ سرد که اتحادها عمدتاً بلندمدت، مبتنی بر ایدئولوژی و با عضویت انحصاری بودند، امروزه شاهد شکل‌گیری شبکه‌ای پیچیده و پویا از مشارکت‌های منعطف، مسئله‌محور و گاه متناقض هستیم.

پرسش اساسی این است که در چنین چشم‌انداز ژئوپلیتیکی متحول‌شده‌ای، آیا اتحادهای نوین جهانی به همگرایی بیشتر بازیگران بین‌المللی و شکل‌گیری بلوک‌های منسجم منجر می‌شوند، یا برعکس، عاملی برای پراکندگی، چندپارگی و افزایش بی‌ثباتی در نظام بین‌الملل هستند؟

اهمیت این پرسش از آنجا ناشی می‌شود که امروزه «اشتراک منافع» جایگزین «اشتراک ارزش‌ها» در شکل‌دهی به اتحادها شده است .

به گفته رئیس کمیسیون اروپا در اجلاس داوُس ۲۰۲۶، «جهان برای همیشه تغییر یافته است و ما هم باید تغییر کنیم» .

این مقاله استدلال می‌کند که اتحادهای نوین جهانی پدیده‌ای دوگانه و متناقض‌نما هستند. آن‌ها از یک سو با ایجاد بلوک‌های منطقه‌ای و ائتلاف‌های موضوعی به همگرایی درون‌گروهی دامن می‌زنند، اما از سوی دیگر، در سطح کلان، به پراکندگی نظام بین‌الملل، افزایش رقابت و دشواری در همکاری‌های جهانی منجر می‌شوند.

به عبارت دیگر، جهان امروز نه تک‌قطبی باقی مانده و نه به چندقطبی باثبات رسیده، بلکه وارد دوره‌ای گذار، پرتنش و بی‌ثبات شده است که در آن مدیریت بحران جایگزین راه‌حل‌های قطعی شده است .

برای بررسی این مسئله، ابتدا چارچوب نظری و تحول مفهوم اتحاد تبیین می‌شود، سپس شواهد همگرایی در قالب ائتلاف‌های نوظهور و در ادامه شواهد پراکندگی و چندپارگی نظام بین‌الملل تحلیل می‌گردد.

در پایان، با جمع‌بندی یافته‌ها، به این پرسش محوری پاسخ داده خواهد شد که در نهایت، خروجی این روند دوگانه، به کدام سو متمایل است.

چارچوب نظری و تحول مفهوم اتحاد

درک ماهیت اتحادهای نوین جهانی بدون شناخت مبانی نظری شکل‌گیری اتحادها و سیر تحول آن‌ها ممکن نیست.

نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل، هر یک از منظر خود به تبیین چرایی و چگونگی شکل‌گیری اتحادها پرداخته‌اند و این دیدگاه‌ها در طول زمان دستخوش تحول بنیادینی شده است.

۱. مبانی نظری اتحادها در روابط بین‌الملل

رئالیسم کلاسیک و موازنه قدرت: هانس جی. مورگنتا، به عنوان مهمترین نماینده رئالیسم کلاسیک، "موازنه قدرت" را مبنای شکل‌گیری اتحادها می‌داند .

از این منظر، اتحادها ابزاری برای حفظ یا تغییر موازنه قدرت در نظام بین‌الملل هستند. مورگنتا معتقد است موازنه قدرت پدیده‌ای اجتماعی و فراگیر است، اما پیامدهای آن در بسترهای تاریخی متفاوت، گاه متناقض از آب درمی‌آید .

نکته قابل تأمل در اندیشه مورگنتا، نگاه بدبینانه به کارایی اتحادهاست. او برخلاف برخی رئالیست‌های بعدی، اتحادها را بازدارنده مؤثر جنگ نمی‌داند، بلکه آن‌ها را بالقوه تحریک‌کننده مناقشات تلقی می‌کند .

نئورئالیسم و موازنه تهدید: در مقابل، استفن والت با نقد رویکرد سنتی، نظریه "موازنه تهدید" را مطرح می‌کند.

به باور او، دولت‌ها نه در برابر قدرت، که در برابر تهدید ائتلاف می‌کنند . از این منظر، سطح تهدید توسط سه عامل تعیین می‌شود: قدرت تهاجمی، مجاورت جغرافیایی، و نیات ادراک‌شده .

کنت والتز نیز با تأکید بر ساختار نظام بین‌الملل، نشان می‌دهد که شکل‌گیری اتحادها در نظام دوقطبی (ساده و مبتنی بر پیوستن به یکی از دو بلوک) با نظام چندقطبی (پیچیده و نیازمند محاسبات دقیق‌تر) تفاوت بنیادین دارد .

سازه‌انگاری و نقش هویت: رویکرد سازه‌انگارانه، نگاه متفاوتی به مسئله اتحادها دارد. در این دیدگاه، صرف رقابت یا همکاری نظامی تبیین‌کننده تداوم اتحادها نیست، بلکه "هویت مشترک" عامل کلیدی محسوب می‌شود.

پژوهشی در این زمینه نشان می‌دهد که هویت مشترک، تفاوت میان موفقیت یا شکست اتحادها را در بسیاری موارد توضیح می‌دهد و اتحادهایی که بر پایه هویت‌های قوی شکل گرفته‌اند، به مراتب موفق‌تر عمل می‌کنند .

۲. تحول تاریخی اتحادها: از جنگ سرد تا نظم نوین

دوران جنگ سرد (اتحاد ۱.۰): اتحادهای این دوره مانند ناتو و پیمان ورشو، مبتنی بر تهدید وجودی و ایدئولوژی مشترک بودند. در سخنرانی اخیر مقامات آمریکایی در نشست وزیران دفاع ناتو، از این دوره به عنوان "ناتو ۱.۰" یاد شده است؛ دوره‌ای که با رویکردی واقع‌بینانه، سخت‌افزارانه و روشن به بازدارندگی و دفاع تعریف می‌شد و تمرکز اصلی بر دفاع از قلمرو بود .

دوره پس از جنگ سرد (اتحاد ۲.۰): با فروپاشی شوروی، اتحادها نیز دگرگون شدند. ناتو در این دوره (ناتو ۲.۰) تمرکز خود را از دفاع از اروپا به عملیات‌های برون‌مرزی مانند کوزوو، افغانستان و لیبی معطوف کرد .

پژوهش‌ها نشان می‌دهد در این دوره، مفهوم "اتحاد تشریفاتی" (Ritual Alliance) نیز ظهور کرد؛ به این معنا که تعهدات نظامی به عنوان ضمیمه‌ای بر همکاری‌های منطقه‌ای و اقتصادی اضافه شدند، نه برعکس .

دوره چندقطبی نوین (اتحاد ۳.۰): امروزه وارد مرحله جدیدی شده‌ایم. به گفته مقامات آمریکایی، رویکرد "ناتو ۲.۰" دیگر پاسخگوی نیازهای راهبردی نیست و "ناتو ۳.۰" مورد نیاز است که در آن اروپا باید مسئولیت اولیه دفاع متعارف خود را بر عهده گیرد. این نشانه بارز گذار به اتحادهای معامله‌گرایانه است.

۳. ویژگی‌های اتحادهای نوین

تحلیل روندهای کنونی، چند ویژگی بارز را برای اتحادهای نوین آشکار می‌سازد:

معامله‌گرایی به جای تعهد بلندمدت: قدرت‌های بزرگ امروزه اتحادهای رسمی را تا حدی "بار اضافی" تلقی می‌کنند و رویکردهای متفاوتی در پیش گرفته‌اند؛ آمریکا هسته فراآتلانتیکی ناتو را تقویت کرده، اما در سایر مناطق به دنبال قالب‌های منعطف‌تر و چندجانبه است.

در مقابل، روسیه، هند و چین تمایل چندانی به گسترش بلوک‌های خود نشان نمی‌دهند و تضمین‌های امنیتی را به صورت گزینشی ارائه می‌کنند .

انعطاف‌پذیری و مسئله‌محوری: طیف گسترده‌ای از قالب‌های جدید ائتلافی ظهور کرده است؛ از پیمان‌های سنتی دفاع سرزمینی تا عملیات‌های اعزامی و ائتلاف با شبکه‌های غیردولتی .

نمونه‌های بارز این تنوع را می‌توان در آکوس (AUKUS) با تمرکز بر فناوری نظامی، چهارجانبه (QUAD) با محوریت امنیت دریایی و همکاری‌های فناورانه، و سازمان همکاری شانگهای (SCO) با رویکرد امنیت منطقه‌ای و همکاری اقتصادی مشاهده کرد .

همزیستی همکاری و رقابت: قدرت‌های بزرگ امروزه همزمان به دنبال ترویج اشکال ترکیبی اتحادها هستند، زیرا وفاداری شرکا در برابر رقابت فزاینده میان‌دولتی، اهمیتی راهبردی یافته است .

گروه غیررسمی "کرینک" (CRINK) شامل چین، روسیه، ایران و کره شمالی، نمونه‌ای از این اشکال ترکیبی است که بر پایه مخالفت مشترک با هژمونی آمریکا شکل گرفته، اما فاقد ساختار رسمی اتحاد است .

در مجموع چارچوب نظری اتحادها نشان می‌دهد که این پدیده از دیدگاه‌های متفاوتی قابل تبیین است: رئالیست‌ها بر موازنه قدرت و تهدید تأکید دارند، لیبرال‌ها اتحاد را ابزاری برای همکاری می‌بینند، و سازه‌انگاران بر نقش هویت در تداوم آن تأکید می‌کنند .

تحول تاریخی نیز گواه گذار از اتحادهای ایدئولوژیک دوران جنگ سرد به مشارکت‌های منعطف، معامله‌گرایانه و مسئله‌محور امروزی است. این دگردیسی، زمینه‌ساز پدیده دوگانه همگرایی درون‌گروهی و پراکندگی بین‌گروهی است که در بخش‌های بعدی به تفصیل بررسی خواهد شد.

شواهد همگرایی (ائتلاف‌ها و بلوک‌های نوظهور)

جهان در سال ۲۰۲۶ شاهد شکل‌گیری هم‌زمان چندین لایه از همگرایی است که در قالب اتحادهای سنتی، بلوک‌های نوظهور و مشارکت‌های راهبردی تبلور یافته‌اند.

این همگرایی‌ها هرچند در ماهیت و اهداف متفاوت‌اند، اما همگی بیانگر یک حقیقت مشترکند: جهان به سوی قطبی‌شدن مجدد و شکل‌گیری بلوک‌های رقیب پیش می‌رود. در این بخش، سه الگوی اصلی همگرایی بررسی می‌شود.

۱. همگرایی در جهان غرب: بازتعریف اتحاد فراآتلانتیک

ناتو ۳.۰ و تقویت بازدارندگی هسته‌ای اروپا: کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶ نقطه عطفی در بازاندیشی بنیادین امنیت اروپا بود. گزارش ارائه‌شده در این کنفرانس هشدار می‌دهد که «دوران آسودگی و سهل‌انگاری راهبردی برای اروپا به سر آمده است» و کشورهای اروپایی دیگر نباید تفکر هسته‌ای خود را به ایالات متحده واگذار کنند .

در همین راستا، امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، از بررسی چارچوبی راهبردی خبر داده که «همکاری‌های ویژه، برگزاری رزمایش‌های مشترک و تعریف منافع امنیتی مشترک با شماری از کشورهای کلیدی» را در بر می‌گیرد. هم‌زمان، کییر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا نیز اعلام کرد که این کشور «در حال تقویت همکاری‌های هسته‌ای خود با فرانسه» است .

آکوس (AUKUS) و بازدارندگی در هند-آرام: پیمان سه‌جانبه آکوس میان آمریکا، بریتانیا و استرالیا نمونه‌ای از همگرایی پیشرفته فناورانه-نظامی است.

بر اساس این توافق، استرالیا قرار است از سال ۲۰۳۲ تعداد ۳ تا ۵ زیردریایی تهاجمی هسته‌ای کلاس ویرجینیا از آمریکا دریافت کند و سپس در اوایل دهه ۲۰۴۰ زیردریایی‌های SSN-AUKUS ساخت استرالیا را وارد خدمت کند.

هزینه کلی پروژه تا میانه دهه ۲۰۵۰ تا سقف ۳۶۸ میلیارد دلار استرالیا برآورد شده است .

هرچند گزارش اخیر سرویس پژوهشی کنگره آمریکا سناریوی جایگزینی را بررسی کرده که در آن زیردریایی‌ها تحت فرماندهی آمریکا باقی بمانند و از پایگاه‌های استرالیا عملیاتی شوند، اما این گزارش همزمان تأکید می‌کند که چنین مشارکتی می‌تواند پیام بازدارندگی قوی‌تری در برابر چین ارسال کند و یک مرکز فرماندهی متحد دوم را در هند-آرام ایجاد نماید .

۲. همگرایی در جهان جنوب: بدیل‌سازی برای نظم غربی

بریکس و پروژه دلارزدایی: بانک توسعه جدید بریکس به‌طور رسمی برنامه سه‌سال‌ای را اعلام کرده تا اتکا به دلار آمریکا را پایان بخشد.

این برنامه شامل تسویه‌حساب تجاری اعضای بریکس به ارزهای محلی به جای دلار آمریکا است .

بریکس در حال حاضر ۳۰ درصد از اقتصاد جهانی را کنترل می‌کند و هدف آن افزایش این سهم از طریق کاهش وابستگی به نظام مالی غرب است .

سازمان همکاری شانگهای (SCO): بیست و پنجمین نشست این سازمان در سپتامبر ۲۰۲۵ در تیانجین چین برگزار شد و رهبران آن «اعلامیه تیانجین» و یک استراتژی ده‌ساله را تصویب کردند.

شی جینپینگ، رئیس‌جمهور چین، در این نشست سازمان همکاری شانگهای را «الگویی برای نوع جدیدی از روابط بین‌المللی» خواند و تأکید کرد که این مجمع به طور قاطع با مداخله خارجی مخالفت می‌کند .

همکاری میان سازمان پیمان امنیت جمعی، سازمان همکاری شانگهای و کشورهای مستقل مشترک‌المنافع برای برگزاری نشست مشترک درباره مسائل امنیتی آسیای مرکزی و افغانستان در سال ۲۰۲۶، نشان‌دهنده همگرایی نهادی در این حوزه است .

همکاری راهبردی ایران و روسیه: معاهده مشارکت جامع راهبردی ۲۰‌ساله میان ایران و روسیه که به تصویب دو کشور رسیده، نمونه‌ای از همگرایی دوجانبه در برابر نظم غربی است.

بر اساس گزارش‌ها، حجم تجارت دو کشور از حدود ۵ میلیارد دلار کنونی به ۲۰ میلیارد دلار در سال هدف‌گذاری شده است.

شرکت‌های بزرگ روسی در هفت میدان نفتی ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند و اکنون حدود ۶ درصد تولید نفت ایران از سوی شرکت‌های روسی انجام می‌شود

. همچنین در حوزه انرژی هسته‌ای، ۲۵ میلیارد دلار برای احداث نیروگاه‌های هسته‌ای جدید کوچک‌مقیاس سرمایه‌گذاری خواهد شد .

۳. مدل نوین همگرایی: مشارکت‌های فرامنطقه‌ای و مسئله‌محور

مجمع آسه‌آن-چین-شورای همکاری خلیج فارس: این سازوکار همکاری «مثلث طلایی» که شرق آسیا، جنوب شرق آسیا و خاورمیانه را در بر می‌گیرد، در حال تبدیل شدن به مدلی جدید برای همکاری منطقه‌ای است .

مجموع تولید ناخالص داخلی این سه طرف با جمعیتی بالغ بر ۲.۱ میلیارد نفر، به رقم ۲۴.۸۴ تریلیون دلار می‌رسد.

به باور کارشناسان «آکادمی علوم اجتماعی چین»، این سازوکار فرامنطقه‌ای نشان‌دهنده رویکرد نهادی نوینی است که اقتصادهای نوظهور برای دستیابی به همکاری‌های برد-برد طراحی کرده‌اند .

این الگوی همکاری محدودیت‌های ایدئولوژیک را پشت سر گذاشته و شکلی نوین از مشارکت را بر پایه منافع مشترک و دستاوردهای برد-برد پایه‌ریزی کرده است. حوزه‌های همکاری شامل تجارت آزاد، اقتصاد دیجیتال، فناوری سبز و تسویه‌حساب با ارزهای محلی است .

چهارجانبه (QUAD): هرچند در منابع ارائه‌شده اطلاعات مستقیمی درباره QUAD موجود نیست، اما این ائتلاف شامل آمریکا، ژاپن، استرالیا و هند نیز نمونه دیگری از همگرایی امنیتی-اقتصادی در منطقه هند-آرام است که با محوریت امنیت دریایی و همکاری‌های فناورانه شکل گرفته است.

جمع‌بندی شواهد همگرایی

الگوهای همگرایی کنونی را می‌توان در سه سطح طبقه‌بندی کرد:

۱. همگرایی امنیتی-نظامی: مانند ناتو و آکوس که بر پایه تهدیدات مشترک و بازدارندگی جمعی شکل گرفته‌اند.

۲. همگرایی اقتصادی-مالی: مانند بریکس و همکاری‌های دوجانبه ایران و روسیه که هدف اصلی آن‌ها کاهش وابستگی به نظام مالی غرب و دلار است.

۳. همگرایی توسعه‌ای-پیوندگرا: مانند مجمع آسه‌آن-چین-شورای همکاری خلیج فارس که بر پایه تکمیل ظرفیت‌های اقتصادی و ایجاد زنجیره‌های تأمین مقاوم شکل گرفته است.

آنچه این الگوها را متمایز می‌کند، گذار از اتحادهای صرفاً ایدئولوژیک به مشارکت‌های عمل‌گرایانه و مسئله‌محور است. با این حال، نکته مهم آن است که این همگرایی‌ها عمدتاً درون‌گروهی هستند و هم‌زمان با تشدید رقابت بین‌گروهی همراه می‌باشند؛ پدیده‌ای که در بخش بعدی تحت عنوان «شواهد پراکندگی» به تفصیل بررسی خواهد شد.

اتحادها در عصر چندقطبی: معمای همگرایی و پراکندگی در نظم جهانی نوین

شواهد پراکندگی (چالش‌ها و گسل‌های جدید)

در مقابل روندهای همگرایانه‌ای که در بخش پیشین بررسی شد، شواهد متعددی نشان می‌دهد نظام بین‌الملل هم‌زمان با پراکندگی، چندپارگی و واگرایی فزاینده‌ای مواجه است.

این پراکندگی نه تنها در روابط میان بلوک‌های رقیب، بلکه در درون اتحادهای سنتی و حتی در میان قدرت‌های نوظهور نیز قابل مشاهده است.

سال ۲۰۲۶ را می‌توان نقطه تثبیت گذار از نظم لیبرال مبتنی بر قواعد به نظمی پراکنده، بلوکی و قدرتمحور دانست .

۱. پراکندگی ناشی از رقابت قدرت‌های بزرگ

رقابت آمریکا و چین و گسست اقتصادی: تضعیف لیبرالیسم و شدت گرفتن اختلافات میان دو قطب قدرت جهان، مهمترین ویژگی سال ۲۰۲۶ است. پویا جبل عاملی، اقتصاددان، تأکید می‌کند که «حتماً گسست و واگرایی در جهان کنونی شدت خواهد گرفت» هرچند احتمال جنگ یا تنش عمیق میان دو کشور اندک است .

سیاست‌های تعرفه‌ای آمریکا در سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که این کشور به‌طور فزاینده‌ای تفکیک میان تجارت و سیاست را کنار گذاشته است. تعرفه‌ها و محدودیت‌های تجاری اکنون نه‌تنها علیه رقبا، بلکه حتی در تعامل با متحدان نیز به کار گرفته می‌شوند .

روابط تجاری آمریکا و چین در وضعیتی معلق میان «جدایی اقتصادی» و «مدیریت ریسک» قرار دارد.

از یک سو، تعرفه‌ها، محدودیت‌های تکنولوژیک و کنترل سرمایه‌گذاری‌ها شدت یافته و نشانه‌های روشنی از تلاش واشنگتن برای مهار قدرت صنعتی و فناوری چین دیده می‌شود. از سوی دیگر، وابستگی متقابل دو اقتصاد آنچنان عمیق است که امکان یک گسست کامل را محدود می‌کند .

فلج شدن نهادهای چندجانبه جهانی: تضعیف نقش سازمان تجارت جهانی و ناتوانی آن در مهار اقدامات یکجانبه قدرت‌های بزرگ، عملاً این نهاد را از جایگاه داور مرکزی تجارت بین‌الملل خارج کرده است.

در خلأ ایجادشده، کشورها به‌جای اتکا به قواعد جهانشمول، به دنبال تضمین منافع خود از طریق بلوک‌های همسو و توافقات انعطاف‌پذیرتر رفته‌اند .

گزارش‌های اجلاس داووس ۲۰۲۶ حاکی از آن است که دولت دوم دونالد ترامپ با خروج از ۶۷ سازمان بین‌المللی، کاهش ۸۰ درصدی کمک‌های بشردوستانه به سازمان ملل، و تأسیس «شورای صلح» موازی، عزم خود برای کنار زدن نهادهای سنتی نظم بین‌الملل را نشان داده است .

۲. پدیده اتحادهای هیبریدی و راهبرد هجینگ(پوشش ریسک)

واکنش قدرت‌های میانی به عدم‌قطعیت: رویکرد پیش‌بین‌ناپذیر ایالات متحده در عرصه بین‌المللی - به‌طور خاص در خصوص متحدان خود - از یک سو و تشدید رقابت‌های ژئوپلیتیک میان چین و آمریکا از سوی دیگر، کشورها را به سمت اتخاذ راهبردهای چندگانه سوق داده است.

هند و اتحادیه اروپا که هر یک به طریقی از سوی ایالات متحده تحت فشار قرار گرفته‌اند، تلاش می‌کنند تا تخم‌مرغ‌های خود را در سبدهای متنوع‌تر توزیع کنند .

توافق تجارت آزاد میان هند و اتحادیه اروپا که در ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ به امضا رسید، نمونه‌ای از این راهبرد است. این توافق پس از نوزده سال فراز و نشیب، در این مقطع زمانی به مرحله نهایی شدن رسیده است .

هم‌زمان، توافقات متأخر بروکسل با مکزیک و اندونزی و توافقات دهلی نو با استرالیا، امارات، بریتانیا و نیوزلند نمودهای دیگری از همین تلاش برای متنوع‌سازی شرکا به حساب می‌آیند .

مشارکت هم‌زمان در بلوک‌های رقیب: هند در سال ۲۰۲۶ ریاست دورهای گروه بریکس را برعهده خواهد گرفت  و در عین حال روابط نزدیک خود با غرب را نیز حفظ کرده است.

بلاروس که از ابتدای ۲۰۲۵ به عنوان «شریک رسمی بریکس» پذیرفته شده، اکنون در نشست‌های این گروه به‌صورت فعال حضور دارد . این الگوهای عضویت و مشارکت هم‌زمان در بلوک‌های مختلف، تصویری از پراکندگی و عدم انسجام بلوک‌ها را ترسیم می‌کند.

۳. واگرایی درون‌بلوکی و چالش‌های داخلی اتحادها

چالش در روابط فراآتلانتیک: روابط ترانس‌آتلانتیک یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های خود را تجربه می‌کند. استفاده ابزاری از تعرفه علیه شرکای اروپایی، اتحادیه اروپا را به سمت فعال‌سازی ابزارهای دفاع تجاری و بازاندیشی در وابستگی راهبردی به بازار آمریکا سوق داده است.

اروپا، اگرچه همچنان به چندجانبه‌گرایی متعهد است، اما در عمل بیش از گذشته به توافقات منطقه‌ای، مشارکت‌های محدود و ائتلاف‌های موضوعی روی آورده است .

واگرایی درون بلوک‌های جنوب: رقابت‌های درونی در خود بلوک‌های جدید مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای توانایی آن‌ها را برای اقدام واحد تضعیف می‌کند.

تحلیل بودجه ۲۰۲۶–۲۰۲۷ هند نشان می‌دهد که این کشور در بخش‌های حیاتی مانند عناصر نادر، نیمه‌هادی‌ها و هوش مصنوعی به شدت از چین عقب‌مانده است .

چین بیش از ۹۰ درصد فرآوری عناصر نادر جهان و ۹۳ درصد تولید آهنرباها را در اختیار دارد و از این برتری برای اعمال محدودیت‌های صادراتی استفاده کرده است؛ محدودیت‌هایی که در سال ۲۰۲۵ صنایع هند را مختل ساخت .

رفتار مستقل اعضای ناتو: ترکیه به عنوان عضو ناتو، با شرکت در رزمایش «استیدفست دارت–۲۶» با حدود ۲ هزار سرباز، نقش محوری خود را در ساختار دفاعی ناتو تثبیت می‌کند .

با این حال، هم‌زمان وزیر صنعت و فناوری ترکیه بر تداوم مسیر خودکفایی تأکید می‌کند و می‌گوید: «آنکارا با تکیه بر منابع بومی و چشم انداز ملی، به ساخت ترکیه ای قوی و کاملاً مستقل در حوزه فناوری‌های استراتژیک ادامه خواهد داد» .

آکادمی ملی اطلاعات ترکیه نیز در نشست امنیتی مونیخ هشدار می‌دهد که «غفلت از امنیت دریای مدیترانه و ناهماهنگی میان ناتو و بازیگران اروپایی، حفره‌های امنیتی بزرگی ایجاد کرده است» .

۴. پراکندگی ناشی از معامله‌گری و ناسیونالیسم اقتصادی

گذار از قاعده مندی به منفعت محوری: مهمترین نکته در داووس ۲۰۲۶، افول آشکار گفتمان همکاری چندجانبه و ظهور «ناسیونالیسم اقتصادی» بود. این مفهوم دیگر یک نظریه انتزاعی نیست؛ بلکه در قالب سیاست‌های عملی قدرت‌های بزرگ متجلی شده است.

تمرکز بر منافع کاملاً تعریف‌شده ملی، افزایش تعرفه‌ها به عنوان اهرم فشار، و امنیتی‌کردن زنجیره تأمین، نشان‌دهنده عبور از دوران «جهانی‌سازی خوشبینانه» به عصر «رقابت راهبردی» است .

در این نظم نوظهور، تجارت دیگر صرفاً ابزار رشد اقتصادی نیست، بلکه بخشی از معادله موازنه قدرت به شمار می‌رود.

انتخاب شرکای تجاری، محل استقرار تولید و مسیرهای انتقال کالا، همگی تحت تأثیر محاسبات امنیتی قرار گرفته‌اند. این وضعیت هزینه‌های سیستماتیک تجارت جهانی را افزایش می‌دهد .

چالش‌های داخلی و بحران اعتماد: گزارش داووس یک هشدار جدی را برای تمامی رهبران حاضر به همراه داشت: «بحران شکایت» (Crisis of Grievance).

بر اساس نظرسنجی‌ها، اعتماد عمومی به نهادها و دولتها در حال کاهش شدید است و ترس از تورم، بیکاری و افزایش شکاف طبقاتی، جوامع را به سمت قطبی‌شدن و پوپولیسم سوق می‌دهد .

این هشدار نشان می‌دهد که هر نظم بین‌المللی جدیدی، بدون توجه به عدالت اجتماعی و قرارداد اجتماعی در درون کشورها، محکوم به بی‌ثباتی است.

در مجموع الگوهای پراکندگی کنونی را می‌توان در چهار سطح طبقه‌بندی کرد:

۱. پراکندگی بین‌بلوکی: تشدید رقابت آمریکا و چین و گسست اقتصادی میان دو قطب قدرت .

۲. پراکندگی درون‌بلوکی: رفتار مستقل اعضای ناتو مانند ترکیه  و رقابت‌های درونی در بریکس میان هند و چین .

۳. راهبردهای هجینگ یا پوشش ریسک: تلاش قدرت‌های میانی مانند هند و اتحادیه اروپا برای متنوع‌سازی شرکا و کاهش وابستگی به یک بلوک خاص .

۴. فرسایش نهادهای چندجانبه: تضعیف سازمان تجارت جهانی و نهادهای بین‌المللی و جایگزینی آن با معامله‌گری و توافقات موقت .

این پراکندگی چندلایه، تصویری از نظم بین‌المللی را ترسیم می‌کند که در آن دوران قطعیت‌های گذشته به پایان رسیده و عصر بی‌ثباتی‌های حساب‌شده آغاز شده است.

موفقیت در این جهان جدید، بیش از هر چیز منوط به «انطباق‌پذیری» و توانایی بازی در چندین صفحه شطرنج هم‌زمان است .

تحلیل و جمع‌بندی: پارادوکس همگرایی و پراکندگی

بررسی شواهد ارائه‌شده در بخش‌های پیشین، تصویری پیچیده و تا حدی متناقض از وضعیت اتحادهای نوین جهانی ترسیم می‌کند.

جهان در سال ۲۰۲۶، نه به سوی یک نظم ساده‌شده و دوقطبی مانند دوران جنگ سرد پیش می‌رود و نه دوران تک‌قطبی تحت رهبری ایالات متحده همچنان تداوم یافته است. آنچه در حال شکل‌گیری است، نظامی چندقطبی، سیال و تا حد زیادی پراکنده است که در آن همگرایی و واگرایی هم‌زمان رخ می‌دهند.

۱. همزیستی دو پدیده متضاد

داده‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهد که جهان امروز شاهد همزمان دو روند به ظاهر متضاد است: از یک سو، همگرایی درون بلوک‌های جدید قدرت مانند ناتو ۳.۰، آکوس (AUKUS)، بریکس و سازمان همکاری شانگهای (SCO) . از سوی دیگر، پراکندگی و چندپارگی در سطح کلان نظام بین‌الملل که ناشی از رقابت قدرت‌های بزرگ، رفتار مستقل قدرت‌های میانه و فرسایش نهادهای چندجانبه است .

این وضعیت متناقض را می‌توان «پارادوکس همگرایی-پراکندگی» نامید: هرچه همگرایی درون بلوک‌های رقیب عمیق‌تر می‌شود، شکاف و پراکندگی میان آن‌ها نیز افزایش می‌یابد. به عبارت دیگر، جهان به سوی بلوک‌بندی‌های منعطف و غیرانحصاری پیش می‌رود که در کنار هم نظمی چندقطبی و پراکنده را شکل می‌دهند.

۲. پیامدها برای بازیگران مختلف

برای قدرت‌های بزرگ: ایالات متحده با چرخش راهبردی دونالد ترامپ به سمت «قدرت همسایگی» (Hemispheric Power) و اولویت منافع ملی بر تعهدات بین‌المللی، عملاً نظم لیبرال تحت رهبری خود را کنار گذاشته است .

کنار رفتن آمریکا از نقش ضامن امنیت جهانی، تمامی حوزه‌ها از جمله دسترسی به منابع حیاتی، پایگاه‌های نظامی و آبراه‌ها را به عرصه رقابت مستقیم قدرت‌های بزرگ تبدیل کرده است .

چین نیز با استفاده از فرصت ایجادشده، از طریق ابتکار حکمرانی جهانی و همکاری‌های جنوب-جنوب، در پی تثبیت جایگاه خود به عنوان رهبر جهان جنوب است .

برای قدرت‌های میانه و کوچک: این بازیگران در موقعیتی بی‌سابقه قرار گرفته‌اند. از یک سو، فضای مانور آن‌ها به دلیل کاهش فشار قدرت‌های بزرگ افزایش یافته است.

کشورهایی مانند ترکیه، هند، عربستان سعودی و اندونزی با اتخاذ راهبرد «هجینگ» (Hedging) یا پوشش ریسک، هم‌زمان با بلوک‌های مختلف همکاری می‌کنند و از رقابت قدرت‌ها به نفع منافع ملی خود بهره می‌برند .

از سوی دیگر، این کشورها با خطر افزایش هزینه‌های ناشی از وابستگی بیش از حد به یک طرف و نیز پیامدهای گسست اقتصادی میان قدرت‌های بزرگ مواجه هستند.

۳. چشم‌انداز آینده: نظم کهن در برابر نظم نوظهور

پرسش اساسی این است که این روند دوگانه به کدام سو متمایل خواهد شد؟ تحلیل منابع نشان می‌دهد که جهان در سال ۲۰۲۶ در نقطه عطفی تاریخی قرار دارد.

به گفته تحلیلگران، نظم جهانی در حال تغییر شکل یافتن به دست کشورهای جهان جنوب است .

اقتصادهای نوظهور با نشان دادن عاملیت بیشتر، در برابر صف‌بندی‌های نامنعطف مقاومت کرده و خواستار اصلاحات معنادار در نظام سازمان ملل، ایجاد نظم مالی متعادل‌تر و نظام تجاری چندقطبی هستند .

با این حال، این گذار بدون چالش نخواهد بود. افزایش نقاط اشتعال ژئوپلیتیکی از گرینلند تا تایوان، از اوکراین تا خلیج فارس، نشان‌دهنده پتانسیل بالای درگیری در نظم جدید است .

ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی، هشدار می‌دهد که «دوران آسودگی و سهل‌انگاری راهبردی برای اروپا به سر آمده است» و اروپا باید برای دفاع مستقل از خود آماده شود .

نتیجه‌گیری

پرسش از ماهیت اتحادهای نوین جهانی و تأثیر آن‌ها بر همگرایی یا پراکندگی، در سال ۲۰۲۶ به یکی از مهمترین مسائل نظم بین‌الملل تبدیل شده است.

یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که پاسخ به این پرسش، یک پاسخ قطعی و تک‌بعدی نیست، بلکه پدیده‌ای دوگانه و متناقض‌نماست.

از یک سو، اتحادهای نوین جهانی به همگرایی درون‌گروهی قابل توجهی منجر شده‌اند. ناتو با طرح «ناتو ۳.۰» در حال بازتعریف مأموریت‌های خود و تقویت بازدارندگی هسته‌ای اروپاست .

آکوس (AUKUS) با سرمایه‌گذاری ۳۶۸ میلیارد دلاری، همگرایی فناورانه-نظامی بی‌سابقه‌ای را در منطقه هند-آرام ایجاد کرده است .

بریکس با پروژه دلارزدایی و هدف کاهش وابستگی به نظام مالی غرب، به بلوکی تأثیرگذار تبدیل شده و سازمان همکاری شانگهای با تصویب استراتژی ده‌ساله، همگرایی خود را تعمیق بخشیده است .

از سوی دیگر، همین اتحادها در سطح کلان بین‌المللی به پراکندگی و چندپارگی دامن زده‌اند.

رقابت آمریکا و چین به گسست اقتصادی و تضعیف نهادهای چندجانبه مانند سازمان تجارت جهانی انجامیده است .

قدرت‌های میانه با اتخاذ راهبرد «هجینگ» (Hedging) مانند هند که هم‌زمان با غرب و بریکس همکاری می‌کند، انسجام بلوک‌ها را کاهش داده‌اند . حتی درون اتحادهای سنتی، رفتار مستقل اعضایی مانند ترکیه در ناتو، نشانه‌هایی از واگرایی را آشکار ساخته است .

آنچه در سال ۲۰۲۶ شاهد آن هستیم، گذار از نظم لیبرال مبتنی بر قواعد به نظمی چندقطبی، قدرت محور و پراکنده است.

در این نظم نوظهور، دوران قطعیت‌های گذشته به پایان رسیده و عصر بی‌ثباتی‌های حساب‌شده آغاز شده است.

موفقیت در این جهان جدید، بیش از هر چیز منوط به «انطباق‌پذیری» و توانایی بازی در چندین صفحه شطرنج هم‌زمان است.

برای قدرت‌های بزرگ، این به معنای پذیرش واقعیت چندقطبی و کنار گذاشتن ذهنیت «یا با ما یا علیه ما»ست.

برای قدرت‌های میانه، این فرصتی تاریخی برای افزایش نفوذ و استقلال راهبردی است. و برای همه بازیگران بین‌المللی، چالش اصلی ایجاد تعادل میان منافع ملی و ضرورت همکاری در زمینه‌های مشترک مانند تغییرات اقلیمی، امنیت سایبری و سلامت جهانی خواهد بود.

 

کد خبر 14818

 

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید