
در 21 سپتامبر، من با این خبر بیدار شدم که کشورم بسیج جزئی را اعلام کرده است. جزئیات ارائه شده توسط رئیس جمهور ولادیمیر پوتین مبهم بود. گزارشهای رسانههای مستقل مدعی شدند که بخشهای منتشر نشده پیشنویس فرمان وی، یک میلیون نفر را هدف بسیج قرار داده است.
تقریباً بلافاصله پس از اعلام، تماسهایی برای کمک در تلگرام دریافت کردم و در مورد نحوه فرار از روسیه راهنمایی خواستم.
من و برخی از دوستانم که قبل از جنگ رفته بودند، یک گروه چت ترتیب دادیم تا به سوالاتی در مورد اینکه کدام کشورها نیازی به ویزا ندارند، چگونه یک آپارتمان ارزان اجاره کنیم و یک حساب بانکی ایجاد کنیم، پاسخ دهیم. این گفتگو بیش از 150 سرباز بالقوه را جمع آوری کرد که تنها در سه روز از کشور فرار کردند. برخی از آنها قبلاً اخطاریههایی را از دفتر نظامی دریافت کرده بودند، اما اکثر آنها قصد نداشتند که به خطر بیفتند.
این یکی از بسیاری از طرحهای رسانههای اجتماعی بود که همراه با سازمانهای مختلف به روسها کمک کرد تا از پیشنویس فرار کنند.
چند ساعت پس از اعلام این خبر، پروازهای خارج از روسیه خریداری و صف های طولانی در گذرگاه های مرزی با کشورهای همسایه از جمله گرجستان، قزاقستان و مغولستان تشکیل شد. بر اساس گزارش رسانه های روسی، تا 4 اکتبر، حدود 700000 نفر این کشور را ترک کرده اند.
میلیونها روس به طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر قرار گرفتند، چه آنها و اعضای خانوادهشان که تصمیم به ماندن داشته باشند، چه به خدمت سربازی بروند یا آن را ترک کنند. واضح بود که پوتین در ناامیدی خود روس ها را به جنگی می کشاند که هیچ کس جز او به آن نیاز نداشت.
واکنش منفی به بسیج نسبی حتی توسط نظرسنجی ها ثبت شد که مدت هاست که به نظر می رسد قادر به ارائه انعکاس دقیق افکار عمومی در روسیه نیستند.
یک نظرسنجی که توسط یک نظرسنجی مستقل انجام شد، افزایش شدیدی را در تعداد افرادی که اظهار داشتند درباره جنگ در اوکراین بسیار نگران هستند، از 37 درصد در ماه اوت به 56 درصد در سپتامبر ثبت کرده است. این علاوه بر 32 درصد است که می گویند نسبتاً نگران هستند.
از زمان شروع جنگ، بحث های زیادی در مورد اینکه آیا محبوبیت پوتین به اندازه نظرسنجی ها است یا خیر، وجود داشته است. اگر کسی به اندازه کافی عمیق در نحوه انجام این نظرسنجی ها غوطه ور شود، به راحتی می توان بفهمد که نتیجه نمی توانست متفاوت باشد.
همانطور که دیمیتری موراتوف - برنده جایزه صلح نوبل و سردبیر روزنامه مستقل نووایا گازتا - در مصاحبه اخیر خود توضیح داد، نظرسنجیکنندگان اطلاعات بسیار بیشتری در مورد افرادی که با آنها تماس میگیرند، دارند تا فقط شماره تلفنشان.
روسها از این موضوع آگاه هستند و وقتی با آنها تماس میگیرند و میپرسند آیا از پوتین حمایت میکنند یا خیر، به احتمال زیاد با «بله» پاسخ میدهند، از ترس اینکه «نه» ممکن است عواقب منفی برای آنها داشته باشد.
علاوه بر این، همانطور که موراتوف اشاره می کند، میزان کسانی که در وهله اول از پاسخ دادن امتناع می کنند بسیار بالا است - احتمالاً حدود 75 درصد. با چنین تحلیل های تحریف شده ای، جای تعجب نیست که نتایج رسمی نشان می دهد که محبوبیت پوتین بالا است.
اما عامل دیگری نیز وجود دارد: هدف ماشین تبلیغاتی کرملین در بی خبری نگه داشتن مردم روسیه و منفعل نگه داشتن آنها از نظر سیاسی است.
این ماشین در کنار فقدان آزادی سیاسی و پاکسازی اخیر همه رسانههای بزرگ مستقل، به شکلگیری لایهای از جامعه موسوم به «واتنیکی» (از کلمه روسی نوعی کت گرم) کمک کرده است. این مردم در بیتفاوتی ناشی از تبلیغات پوتین زندگی میکنند، گویی در یک کت نخی راحت پیچیده شدهاند.
آنها لزوما از جنگ یا کشتن اوکراینی ها حمایت نمی کنند، اما اگر پوتین بگوید این کاری است که باید انجام شود، به گفته آنها، شاید حق با او باشد. یا حداقل در دو دهه گذشته اینگونه بوده است: از طریق جنگ با گرجستان و اشغال غیرقانونی سرزمین های آن در سال 2008. الحاق غیرقانونی شبه جزیره کریمه اوکراین و شروع جنگ در دونباس در سال 2014. و مداخله در جنگ سوریه در سال 2015.
ناپدید شدن پنیرهای وارداتی اروپایی و نوسانات ارز به کنار، واتنیکی یا مردم در بی خبری نگه داشته شده هرگز تأثیر این تصمیمات بی پروای پوتین را احساس نکردند. کرملین اطمینان حاصل کرد که مردم زندگی خود را در انزوا از این رویدادها سپری می کنند و آنها را از اتاق نشیمن خود روی صفحه های تلویزیون تماشا می کنند، که به عنوان یک فتوحات باشکوه توسط مبلغان رسانه ای بسته بندی شده است. جنگ و سیاست بینالملل از نظر واتنیکیها چیزی جز سرگرمی نبود.
در گفتگوی اخیر در مورد اینرسی اکثریت در روسیه، یکی از دوستان به خوبی دنیای واتنیکی را خلاصه کرد. او رفتار مادربزرگش را منعکس کرد: «او هیچ چیز را در زندگی یا کشورش انتخاب نمی کند. او یک حامی فعال پوتین نیست، او به سادگی هر چیزی را که در تلویزیون می بیند می پذیرد. بین تماشای تلویزیون و ایجاد نظر هیچ فاصله ای برای بازتاب وجود ندارد. این طور نیست که او نظر خود را مستقیماً بیان نمی کند. به سادگی اساساً نظری وجود ندارد.»
اما بسیج همه چیز را تکان داد. این امر بسیاری از خانواده های روسی را در خطر از دست دادن زندگی راحت و حتی نان آور خود - که هنوز هم در اکثر خانواده های روسی مرد است - قرار می دهد. این باعث شد که بسیاری از واتنیکی ها کاملاً نگران شوند. تماشای اخبار یک چیز است، تشویق سربازان روسی در حالی که سرزمین های کشورهای دیگر را تصرف می کنند، این که نوه شما به خدمت سربازی برود و در اثر حمله بمیرد، چیز دیگری است.
بیدار شدن از خواب مسالمت آمیز دستکاری تبلیغاتی سخت است و مانند نسل قدیمی روس ها، گاهی اوقات تقریباً غیرممکن است. رسانه دولتی روسیه این توهم را ایجاد می کند که سیاست سخت است و پوتین تنها کسی است که می تواند از عهده آن برآید – بنابراین مردم روسیه نیز ممکن است از او حمایت کنند.
یکی از دوستان، واکنش مادرش، معلم تاریخ بازنشسته ای که در سن پترزبورگ زندگی می کند، مشاهده کرد: «او می خواهد در مورد سیاست صحبت نکند. از ابتدای جنگ، او گفت که دولت بهتر می داند. بعد از بسیج فقط بی وقفه گریه می کند. اما او هرگز نخواهد گفت که او مخالف پوتین است. او می ترسد.»
پوتین که در تمام این سالها به مردم روسیه دروغ و توهم امنیت داده بود، ناگهان در ۲۱ سپتامبر قرارداد اجتماعی نانوشتهای را با آنها شکست که ثبات و آسایش را تضمین می کند و از کشاندن آنها به ماجراجوییهای سیاست خارجی خود اجتناب می کند.
اکنون احساس توهم امنیت تحت حکومت پوتین برای بسیاری از روس ها از بین رفته است. فرمان بسیج هیچ معیار خاصی در مورد اینکه چه کسی می تواند به خدمت سربازی برود، بیان نمی کند. و در حالی که مقامات دولتی سعی کردهاند پیشنویس را با – برای مثال – اضافه کردن کلمه «جزئی» به آن پوشش دهند – گزارشهای زیادی مبنی بر جمعآوری افراد برای خدمت سربازی بدون توجه به قوانین مربوط به اینکه چه کسانی میتوانند و چه کسانی نمیتوانند به خدمت سربازی اعزام شوند، منتشر شده است.
هنگامی که موج اول بسیج شروع به فروکش کرد و برخی از مردم متوجه شدند که مستقیماً تحت تأثیر آن نیستند، به عادت قدیمی خود بازگشتند که وانمود می کردند که جنگ به آنها مربوط نیست.
معلوم نیست اکثریت تا کی می توانند خود را فریب دهند که همه چیز خوب است. حداقل در آینده نزدیک، اعتراض بعید به نظر می رسد. بزرگترین مشکل در روسیه این است که مردم نمی توانند متحد شوند. آنها اتمیزه شده اند و احساس درماندگی می کنند.
اما همانطور که ارتش آشفته روسیه همچنان در مناطق "الحاق شده" با شکست مواجه می شود، پیچ ها سفت خواهند شد. پوتین در 19 اکتبر حکومت نظامی را در سرزمین های اشغالی اعلام کرد و تدابیر امنیتی شدیدی را در مناطق روسیه اعمال کرد. ما ممکن است شاهد شروع مرحله بعدی بسیج باشیم، حتی اگر اکنون پوتین بگوید که دو هفته دیگر به پایان می رسد - تلاشی ارزان برای آرام کردن مردم است.
در ماه های آینده، ممکن است شاهد دریافت اخطارهای بیشتری از روس ها از سراسر کشور باشیم. خانواده های بیشتری ممکن است عزیزان خود را در میدان جنگ از دست بدهند. افراد بیشتری ممکن است دوستان و آشنایان خود را از دست بدهند. ممکن است افراد بیشتری با برچسب «مفقود شده در نبرد» به افزایش تلفات روسیه در جنگ بپردازند.
این، علاوه بر یک اقتصاد در حال فروپاشی - به دلیل تحریمهای غرب و هزینههای نظامی نامتناسب روسیه - ممکن است در نهایت مردم را متوجه حقیقت کند: روسیه یک کشور جنایتکار است، با یک سیستم سیاسی نامشروع، دستگاه قضایی شکسته و دولتی از کلاهبرداران.
اگر تهاجم تمام عیار به اوکراین برای بیدار کردن مردم کافی نبود، پس اجساد پسران و نوه ها ممکن است کسانی باشند که واتنیکی ها را از بالشتک هایشان دور کند و آنها را به خیابان ها بکشانند.




