هدر بالا
امروز: یکشنبه, ۲۱ تیر ۱۴۰۵ | ۲۷ محرّم ۱۴۴۸ قمری | ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
  1. مقالات اقتصادی و صنعتی
دوشنبه, ۲۵ دی ۱۴۰۲ ۲۰:۴۳
زمان مطالعه: 23 دقیقه
در صحنه پیچیده روابط بین‌الملل قرن بیست و یکم، معدود روابطی به اندازه رابطه جمهوری خلق چین و ایالات متحده سرنوشت‌ساز، مناقشه‌برانگیز و گره‌خورده هستند

مقدمه

در صحنه پیچیده روابط بین‌الملل قرن بیست و یکم، معدود روابطی به اندازه رابطه جمهوری خلق چین و ایالات متحده سرنوشت‌ساز، مناقشه‌برانگیز و گره‌خورده هستند.

در قلب این رابطه پرتنش، پیوند اقتصادی عظیمی نهفته است که به رغم رقابت استراتژیک فزاینده، ژئوپلیتیک متشنج و نبرد تعرفه‌ای، به عنوان ضرورتی انکارناپذیر ادامه یافته است.

این رابطه تجاری، فراتر از یک انتخاب سیاسی، به یک واقعیت ساختاری در معماری اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

ابعاد این رابطه گواه این مدعاست: چین و آمریکا بزرگترین شرکای تجاری یکدیگر هستند.

بر اساس داده‌های دفتر سرشماری آمریکا، حجم تجارت دوجانبه کالا و خدمات در سال ۲۰۲۳ به حدود ۷۵۸ میلیارد دلار رسید. این ارقام تنها یک آمار خشک نیستند؛ آن‌ها نمایانگر شبکه‌ای عمیق از وابستگی متقابل هستند.

از یک سو، چین بازاری حیاتی برای تولیدکنندگان کشاورزی ایالات متحده (مانند سویا و ذرت)، شرکت‌های هوافضا مانند بوئینگ و صادرات نیمه‌هادی است که از میلیون‌ها شغل در آمریکا حمایت می‌کند.

از سوی دیگر، واردات کالاهای با قیمت مقرون‌به‌صرفه از چین، به کنترل تورم و حفظ قدرت خرید خانوارهای آمریکایی کمک شایانی کرده است. افزون بر این، چین یکی از بزرگترین دارندگان اوراق قرضه خزانه‌داری آمریکاست و به تأمین مالی کسری بودجه دولت فدرال کمک می‌کند.

با وجود تلاش‌های برخی جناح‌ها برای "جداسازی" یا "کاهش خطر"، انگشتان دست این دو اقتصاد غول‌آسا به حدی در هم تنیده که گسست کامل آن نه تنها غیرممکن، بلکه برای رفاه اقتصادی هر دو کشور و ثبات جهانی، فاجعه‌بار خواهد بود.

این مقاله از اتاق 24 به بررسی ابعاد این ضرورت اجتناب‌ناپذیر، بنیان‌های تاریخی، چالش‌های کنونی و چشم‌انداز آینده این رابطه می‌پردازد.

ابعاد وابستگی آمریکا به چین: قلب ضرورت

وابستگی اقتصادی میان ایالات متحده و چین یکی از پیچیده‌ترین و تعیین‌کننده‌ترین محورهای اقتصاد جهانی است. از کالاهای مصرفی ارزان تا زنجیره‌های تامین فناوری پیشرفته، رابطه تجاریِ دو کشور نه‌تنها حجم عظیمی از تجارت را شامل می‌شود، بلکه ساختار صنعتی و امنیتی بسیاری از صنایع را نیز شکل می‌دهد. 

۱. حجم و جهت تجارت کالا

آمریکا همواره یکی از بزرگ‌ترین مقاصد صادرات چین و همچنین مقصد اصلی واردات بسیاری از کالاها بوده است.

در سال‌های اخیر، ارزش واردات آمریکا از چین همچنان در صدها میلیارد دلار باقی مانده است — برای مثال گزارش‌های آماری نشان می‌دهند واردات ایالات متحده از چین در سطح حدود ۴۶۰–۴۶۳ میلیارد دلار در ۲۰۲۴ قرار داشته است، رقمی که نشان‌دهنده اهمیت اقتصادی عمیق چین در تامین کالاهای مصرفی و قطعات است. 

۲. کسری تجاری و نقش آن در تولیدات داخلی

کسری تجاری گسترده آمریکا با چین (بخشی از کسری کلی کالا و خدمات آمریکا) نشان می‌دهد بخش‌هایی از تقاضای داخلی آمریکا به‌صورت قابل‌توجهی از تامین‌کنندگان چینی تأمین می‌شود.

گزارش‌های دفتر تجزیه و تحلیل اقتصادی آمریکا نیز نشان می‌دهد واردات کالا سهم بزرگی در تراز تجاری و سبد مصرفی خانوارها دارد که تغییرات ناگهانی در آن می‌تواند اثرات تورمی و تولیدی چشمگیری داشته باشد. 

۳. زنجیره تأمینِ قطعات حیاتی و کالاهای واسطه‌ای

یکی از حساس‌ترین ابعاد وابستگی، نه کالاهای نهایی بلکه قطعات واسطه‌ای و مواد خام است.

نیمه‌هادی‌ها، اجزای الکترونیکی، باتری‌ها و برخی ترکیبات شیمیایی در زنجیره جهانی تولید به‌طور قابل‌توجهی از چین یا از کشورهایی که به چین وابسته‌اند تامین می‌شوند. این وابستگی باعث می‌شود اختلال در چین (یا سیاست تلافی‌جویانه) تأثیر فوری بر تولیدکنندگان آمریکایی داشته باشد. مطالعات و تحلیل‌ها هشدار می‌دهند که جایگزینی سریع این زنجیره‌ها پرهزینه و زمان‌بر است. 

۴. مواد خام حیاتی و عناصر خاکی نادر (Rare Earths)

عناصر خاکی نادر برای موتورهای الکترونیکی، ترمزهای صوتی، توربین‌های بادی و بسیاری فناوری‌های پیشرفته حیاتی‌اند.

چین در فرآوری و تامین بخش بزرگی از این زنجیره جهانی سلطه دارد؛ گرچه پروژه‌هایی برای تولید داخلی در آمریکا و دیگر کشورها در حال توسعه است، اما تا تکمیل کامل آنها و شکست نسبی انحصار چین زمان وجود دارد.

در ۲۰۲۵ شاهد کنترل‌ها و محدودیت‌های جدید چین بر صادرات برخی از این مواد بوده‌ایم که نشان‌دهنده ریسک راهبردی این وابستگی است. 

۵. فناوری‌های حیاتی و امنیت ملی

وابستگی در حوزه‌های حساس فناوری—از نیمه‌هادی تا تجهیزات مخابراتی و ریزالکترونیک—مسائل امنیت ملی را نیز وارد می‌کند.

آمریکا تلاش کرده با سیاست‌های صادراتی، تحریم‌ها و محدودیت‌های سرمایه‌گذاری خارجی، دسترسی چین به برخی فناوری‌ها را محدود کند؛ اما چین نیز به‌تدریج با سرمایه‌گذاری سنگین در چینش داخلی صنعتی‌اش، وابستگی را کاهش می‌دهد.

گزارش‌های کمیسیون‌های تخصصی آمریکایی (USCC) به‌صراحت از ریسک‌های اقتصادی-امنیتی این وابستگی یاد می‌کنند. 

۶. تنش‌های تجاری و اثرات برگشتی

تعرفه‌ها و اقدامات تلافی‌جویانه روی جریان تجارت تأثیر می‌گذارد: کاهش صادرات چین به آمریکا در برخی دوره‌ها مشاهده شده، اما بازارهای جایگزین و تلاش‌ها برای «چین‌پلاس‌وان» (انتقال بخشی از تولید به کشورهای دیگر) نشان می‌دهد که برون‌رفت کامل از این وابستگی دشوار و پرهزینه است.

در عین حال، فشار بر شرکت‌های آمریکایی و مصرف‌کنندگان داخلی از طریق افزایش قیمت‌ها واقعیتی است که اقتصاددانان هشدار می‌دهند. 

در مجموع وابستگی اقتصادی آمریکا به چین چندوجهی و عمیق است: از واردات کالاهای مصرفی تا تأمین مواد خام و قطعات صنعتی حساس و حتی اجزای زیربنایی فناوری.

این وابستگی هم فرصت (دسترسی به کالاهای ارزان و زنجیره تولید جهانی) و هم ریسک (آسیب‌پذیری در برابر شوک‌ها و باج‌خواهی اقتصادی) ایجاد می‌کند.

سیاست‌گذاری مؤثر برای کاهش ریسک نیازمند سرمایه‌گذاری بلندمدت در زنجیره‌های تأمین جایگزین، شفافیت در داده‌ها، و همکاری با شرکای بین‌المللی است—در غیر این صورت تغییر ناگهانی در روابط تجاری می‌تواند پیامدهای تورمی و تولیدی گسترده‌ای به همراه داشته باشد. 

همزیستی رقابتی رابطه اقتصادی چین و آمریکا

ابعاد وابستگی چین به ایالات متحده: روی دیگر سکه ضرورت

بر پایه گزارش رسمی در ۲۰۲۴، تجارت کالا میان آمریکا و چین بالغ بر ۶۸۸.۳ میلیارد دلار بوده است. 

در همان سال، صادرات چین به آمریکا ۱۴.۷٪ از کل صادرات این کشور را تشکیل داده است؛ یعنی تقریباً ۱۵ درصد از کل کالاهایی که چین صادر کرده به بازار آمریکا رفته‌اند. 

این عدد نشان می‌دهد آمریکا همچنان یکی از مهم‌ترین مقاصد صادراتی چین است و نقش قابل‌توجهی در بازار صادراتی این کشور دارد. 

بنابراین بخش قابل‌توجهی از تولید صادراتی چین به مصرف‌کنندگان یا شرکت‌های آمریکایی متکی است — از کالاهای مصرفی گرفته تا قطعات صنعتی — و کاهش تقاضا از سوی آمریکا می‌تواند ضربه جدی به بخش صادراتی چین وارد کند.

تأمین صنایع، زنجیره تأمین و وابستگی به بازار آمریکا

وابستگی چین به آمریکا فقط درباره صادرات نهایی نیست؛ بخش مهمی از صنایع چین برای درآمدزایی و تداوم تولید خود به بازار آمریکا متکی هستند:

برخی از کالاهای صادراتی چین — مانند لوازم الکترونیکی مصرفی، لوازم خانگی، منسوجات، پوشاک و قطعات صنعتی — بخش قابل‌توجهی از تقاضای خود را از آمریکا دریافت می‌کنند؛ بر طبق یک تحلیل در ۲۰۲۳، از هر ۱۰۰ دلار صادرات کالاهای مصرفی چین، حدود ۲۰ تا ۲۲ دلار برای آمریکا بوده است. 

بنابراین اگر آمریکا خرید از چین را محدود یا کاهش دهد — مثلاً به خاطر تعرفه، فشار سیاسی یا جایگزینی زنجیره تأمین — کارخانه‌ها و تولیدکنندگان چینی که روی بازار آمریکا حساب کرده‌اند با کاهش تقاضا مواجه می‌شوند؛ این می‌تواند به بیکار شدن کارگران، کاهش تولید، و فشار بر صنایع صادرات‌محور چین منجر شود.

مازاد تجاری و اهمیت اقتصادی برای چین

بر اساس آمار سال ۲۰۲۴، مازاد تجاری چین با آمریکا افزایش یافته و معادل بخش مهمی از مازاد تجاری کلی چین است. 

این مازاد تجاری (صادرات بیشتر از واردات) برای چین اهمیت دارد چون بخش بزرگی از ارز خارجی، ذخایر ارزی و درآمد ارزی حاصل از صادرات را تأمین می‌کند؛ به ویژه در شرایطی که چین با فشارهای بین‌المللی، کاهش تقاضا یا تحریم مواجه است، این درآمد خارجی می‌تواند به ثبات اقتصادی کشور کمک نماید. 

پس کاهش تقاضا یا محدودیت صادرات به آمریکا می‌تواند بر ذخایر ارزی چین، صنایع وابسته به صادرات و تراز حساب جاری آن تأثیر منفی بگذارد.

تلاش چین برای کاهش وابستگی: تنوع‌بخشی بازار و زنجیره تأمین

هرچند وابستگی به آمریکا قابل‌توجه است، چین در سال‌های اخیر تلاش کرده ضررهای احتمالی را از طریق تنوع‌بخشی جبران کند:

گزارش‌ها نشان می‌دهند که پس از فشارهای تجاری و تنش‌های آمریکا ـ چین، شرکت‌ها به سمت مدل «China + 1» حرکت کرده‌اند: یعنی به‌جای اتکا صرف به آمریکا، بازارهای اروپا، جنوب شرق آسیا (ASEAN) و دیگر مناطق را نیز وارد کرده‌اند. 

در سال ۲۰۲۵، علی‌رغم تعرفه‌ها و جنگ تجاری، صادرات چین به سایر بازارها (به ویژه اتحادیه اروپا و کشورهای ASEAN) افزایش یافته است، که نشان‌دهنده موفقیت نسبی چین در کاهش ریسک وابستگی به آمریکا است. 

اما این انتقال زنجیره تأمین و تنوع بازار زمان‌بر و پرهزینه است و همه صنایع قادر به سازگاری سریع نیستند؛ بنابراین وابستگی همچنان وجود دارد — اگر نه به همان اندازه گذشته، اما به‌شدت ساختاری.

آسیب‌پذیری در مقابل سیاست‌های آمریکا و نوسان بازار

وابستگی چین به بازار و تقاضای آمریکا باعث می‌شود هر سیاست خارجی یا تجاری جدید آمریکا — مانند تعرفه، محدودیت صادرات یا تحریم‌ها — تأثیر قابل‌توجهی بر اقتصاد چین بگذارد. چند نکته مهم:

1- حساسیت صادرات: اگر آمریکا واردات از چین را کاهش دهد یا تعرفه‌های جدیدی وضع کند، بخش بزرگی از صادرات چین دچار مشکل می‌شود.

2- فشار بر تولیدکنندگان: تولیدکنندگان چینی‌ای که روی بازار آمریکا حساب کرده‌اند ممکن است سرمایه‌گذاری‌هایشان بی‌فایده شوند.

3- ریسک زنجیره تأمین: بخش‌هایی که وابسته به بازار آمریکا هستند (مصرف‌کننده نهایی یا واسطه‌ای) در صورت تغییر ناگهانی سیاست، دچار اختلال می‌شوند.

4- تأثیر بر رشد اقتصادی و اشتغال: کاهش صادرات و تولید می‌تواند منجر به کاهش رشد اقتصادی، کاهش اشتغال و فشار بر معیشت شود.

به همین دلیل، اقتصاد چین علیرغم تلاش برای تنوع، همچنان در برابر شوک‌ها و تصمیمات آمریکا آسیب‌پذیر است.

ابعاد وابستگی اقتصادی چین به آمریکا — صادرات کالا، تأمین صنایع، مازاد تجاری، ذخایر ارزی و زنجیره تأمین — گسترده و ساختاری است. اگرچه چین تلاش کرده وابستگی را کاهش دهد، اما آمریکا همچنان یکی از بازارهای حیاتی برای چین باقی است.

در واقع می‌توان گفت این وابستگی «کنترل‌شده اما تأثیرگذار» است: یعنی چین می‌کوشد تنوع ببخشد، اما در کوتاه‌مدت امکان کنار گذاشتن کامل آمریکا وجود ندارد. این به معنای ریسک دائمی برای اقتصاد چین است؛ ریسکی که در شرایط تنش سیاسی، جنگ تجاری یا بحران جهانی، می‌تواند هزینه‌های سنگینی به همراه داشته باشد.

این واقعیت، چین را نیز در رابطه دوجانبه در موقعیتی قرار می‌دهد که اگرچه در موضع قدرت قرار گرفته، اما انگیزه قوی برای مدیریت تنش‌ها و جلوگیری از یک گسست کامل دارد. این همان «قلب ضرورت» از نگاه پکن است.

همزیستی رقابتی رابطه اقتصادی چین و آمریکا

چالش‌ها و عوامل تنش‌زا رابطه اقتصادی چین و آمریکا (طرف دیگر سکه)

در کنار وابستگی متقابل عمیق، رابطه اقتصادی چین و آمریکا با چالش‌ها و عوامل تنش‌زای ساختاری و فزاینده‌ای روبرو است که آینده این رابطه را با عدم قطعیت مواجه ساخته است.

این تنش‌ها تنها به تعرفه محدود نبوده و به عرصه‌های امنیت ملی، فناوری و رقابت ژئوپلیتیک کشیده شده است.

۱. جنگ تجاری و تعرفه‌ها: افزایش هزینه‌ها برای دو طرف

جنگ تجاری که در دوره دولت ترامپ آغاز شد، به یک وضعیت عادی جدید تبدیل شده است. بر اساس داده‌های «مرکز تحقیقات پیو»، میانگین نرخ تعرفه بر کالاهای چینی از ۳.۱٪ قبل از جنگ تجاری به ۱۹.۳٪ در سال ۲۰۲۳ افزایش یافت.

این تعرفه‌ها بر بیش از ۳۵۰ میلیارد دلار از کالاهای وارداتی چین اعمال شده است. اگرچه دولت بایدن سیاست تهاجمی ترامپ را تعدیل کرده، اما این تعرفه‌های گسترده را حفظ نموده و حتی در مواردی (مانند تعرفه‌های بخش فولاد و آلومینیوم و محصولات صنعت سبز) تشدید کرد. 

با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در ۲۰۲۵، این جنگ تعرفه‌ها دوباره با شدت و وسعتی بسیار بیشتر شعله‌ور شد. 

تنها چند ماه پس از شروع، ترامپ اعلام کرد که تعرفه واردات کالاهای چینی را به ۱۰۰٪ افزایش می‌دهد. پس از آن، در اقدامی شدیدتر، تعرفه را به ۱۲۵٪ رساند و گفت این تعرفه «همین حالا اجرا می‌شود». این افزایش ناگهانی و بزرگ بسیاری را شگفت‌زده کرد و تأثیری بزرگ در بازارهای جهانی گذاشت.

خبری که ترامپ برای تعرفه ۱۲۵٪ منتشر کرد، واکنش فوری در بازارهای جهانی داشت: بازارها دستخوش نوسان شدید شدند، ارزش سهام افت کرد و تجارت جهانی با نگرانی روبه‌رو شد. برخی شاخص‌ها سقوط کردند و نگرانی درباره رکود جهانی مطرح شد. 

بنا بر گزارش‌ها، تعرفه‌ها شامل تقریبا «تمام واردات» از چین بودند — یعنی نه فقط کالاهای لوکس یا فناوری پیشرفته، بلکه کالاهای مصرفی، قطعات و حتی مواد اولیه. این یعنی طیف وسیعی از محصولات از اسباب‌بازی و لباس گرفته تا قطعات صنعتی و ابزارآلات تحت تأثیر قرار گرفتند. 

این گستردگی، هم صنایع داخلی آمریکا را تحت فشار قرار داد — اگر نتوانستند جایگزین داخلی پیدا کنند — و هم مصرف‌کنندگان عادی را.

چین، در پاسخ به این سیاست‌ها، اعلام کرد که تعرفه متقابل بر کالاهای آمریکایی وضع خواهد کرد.

دولت پکن تأکید کرد که اعمال تعرفه‌های یک‌جانبه از سوی آمریکا را نمی‌پذیرد و با جدیت از حقوق تجاری‌اش دفاع خواهد کرد. آن‌ها تهدید به «اقدامات متقابل» کردند، یعنی تعرفه بر واردات از آمریکا، محدودیت بر شرکت‌ها، ممنوعیت صادرات فناوری و کالاهای حساس و غیره. 

تعرفه‌های جدید در دولت دوم ترامپ — از ۱۰٪ پایه تا ۱۲۵٪ برای کالاهای چینی — نمایانگر رویکردی سخت و بی‌سابقه در برابر چین هستند. این سیاست با انگیزه کاهش کسری تجاری، تقویت تولید داخل و حفاظت از امنیت ملی طراحی شده، اما پیامدهای آن جهانی و پیچیده هستند. واقعیت آن است که چنین تعرفه‌هایی نه فقط چین، که مصرف‌کننده آمریکایی و اقتصاد جهانی را نیز تحت فشار می‌گذارند.

مطالعات متعدد، از جمله گزارش «صندوق بین‌المللی پول» و «دفتر بودجه کنگره آمریکا»، نشان می‌دهند که هزینه این تعرفه‌ها عمدتاً بر دوش کسب‌وکارها و مصرف‌کنندگان آمریکایی بوده که مجبور به پرداخت قیمت‌های بالاتر شده‌اند.

از سوی دیگر، صادرکنندگان چینی نیز با کاهش سودآوری و از دست دادن بخشی از سهم بازار مواجه گردیده‌اند. این وضعیت یک «باخت-باخت» اولیه را ایجاد کرده که تنها با سازگاری شرکا و تغییر زنجیره‌های تأمین تعدیل شده است.

۲. رقابت فناوری و محدودیت‌های صادراتی: هسته اصلی تنش

این حوزه به کانون اصلی رقابت استراتژیک تبدیل شده است. نگرانی آمریکا از استفاده چین از فناوری‌های پیشرفته برای تقویت توانمندی‌های نظامی و نظارتی، منجر به اقدامات قاطعانه‌ای شده است.

1- مقررات صادراتی اکتبر ۲۰۲۲: وزارت بازرگانی آمریکا مقررات سختگیرانه‌ای را وضع کرد که صادرات نیمه‌هادی‌های پیشرفته، نرم‌افزارهای طراحی الکترونیک (EDA) و تجهیزات کلان‌سازی تراشه به چین را بدون دریافت مجوز، عملاً غیرممکن می‌سازد.

2- فهرست موجودیت‌ها: صدها شرکت و نهاد چینی (از جمله غول‌های فناوری مانند هوآوی و SMIC) در «فهرست موجودیت‌ها» قرار گرفته‌اند که دسترسی آنان به فناوری و سرمایه آمریکا را شدیداً محدود می‌کند.

3- قانون CHIPS و علم: این قانون که در سال ۲۰۲۲ به تصویب رسید، با اختصاص ۵۲ میلیارد دلار کمک بلاعوض و مشوق های مالیاتی، هدف دوگانه «تقویت تولید نیمه‌هادی در داخل آمریکا» و «کند کردن پیشرفت صنعت نیمه‌هادی چین» را دنبال می‌کند. این قانون به طور مشخص دریافت‌کنندگان کمک را از گسترش تولید پیشرفته در چین منع می‌کند.

این محدودیت‌ها، برنامه چین برای خودکفایی فناوری را با چالش مواجه ساخته و شرکت‌های چینی را در رقابت جهانی تحت فشار قرار داده است.

۳. مسائل ژئوپلیتیک گسترده‌تر: سایه‌ای بر روابط اقتصادی

تنش‌های اقتصادی به شدت تحت تأثیر اختلافات ژئوپلیتیک گسترده‌تر قرار دارد که حل آن‌ها بسیار دشوارتر است.

1- تایوان: این موضوع حساس‌ترین مسئله در روابط دو کشور است. چین بر اساس اصل «یک چین» ادعای حاکمیت بر این جزیره را دارد. هرگونه حمایت آمریکا از تایوان، از جمله فروش تسلیحات و دیدارهای مقامات عالیرتبه، با واکنش تند پکن مواجه می‌شود.

موقعیت تایوان به عنوان مرکز حیاتی زنجیره تأمین جهانی نیمه‌هادی (با شرکت TSMC)، هرگونه درگیری را به یک بحران اقتصادی جهانی تبدیل می‌کند.

2- دریای چین جنوبی: ادعاهای ارضی چین در این آبراه حیاتی و مسیرهای کشتیرانی آن، با مواضع آمریکا در مورد آزادی کشتیرانی در تضاد است. گشت‌زنی‌های نظامی مکرر آمریکا در منطقه، موجب افزایش خطر درگیری می‌شود.

3- هم پیمانی‌های استراتژیک: تلاش آمریکا برای تقویت اتحادهایی مانند «کواد» (آمریکا، ژاپن، استرالیا، هند) و «AUKUS» و همچنین تلاش چین برای گسترش نفوذ از طریق ابتکار «کمربند و جاده»، صحنه یک رقابت ژئوپلیتیک بزرگتر را شکل می‌دهد که در آن روابط اقتصادی به یک ابزار استراتژیک تبدیل شده است.

۴. مسائل امنیت ملی و حقوق بشر

این مسائل بهانه‌ای برای مداخله در اقتصاد و اعمال محدودیت‌ها فراهم کرده است.

1- جاسوسی سایبری و سرقت مالکیت فکری: آمریکا بارها چین را به انجام عملیات گسترده جاسوسی سایبری و سرقت مالکیت فکری شرکت‌های آمریکایی متهم کرده است. این اتهامات، توجیه اصلی برای محدودیت‌های فناوری و بررسی دقیق تر سرمایه‌گذاری‌های چینی در صنایع حساس آمریکا بوده است.

2- سرکوب در سین کیانگ: محدودیت‌های صادراتی آمریکا علیه شرکت‌های فعال در سین کیانگ با ادعای «کار اجباری» صورت گرفته است. قانون «ممنوعیت واردات کالاهای اویغور» که در سال ۲۰۲۱ تصویب شد، واردات هرگونه کالای تولیدشده در آن منطقه را ممنوع کرده است.

در مجموع این چالش‌ها نشان می‌دهد که رابطه چین و آمریکا از یک «همکاری اقتصادی صرف» به یک «رقابت امنیتی-فناورانه همه‌جانبه» تغییر ماهیت داده است.

در این پارادایم جدید، ملاحظات امنیتی و استراتژیک بر منطق اقتصادی غلبه دارد. با این حال، عمق وابستگی متقابل اقتصادی که در بخش قبل تشریح شد، مانع از وقوع یک «جدایی» کامل می‌شود.

بنابراین، آینده این رابطه نه بر مبنای همکاری کامل و نه رویارویی مطلق، بلکه بر اساس مفهومی به نام «همزیستی رقابتی» شکل خواهد گرفت، که در آن دو طرف در عین رقابت در حوزه‌های حساس، برای مدیریت تنش‌ها و حفظ همکاری در حوزه‌های دارای منافع مشترک (مانند تغییرات اقلیمی) تلاش خواهند کرد.

همزیستی رقابتی رابطه اقتصادی چین و آمریکا

چشم‌انداز آینده: همزیستی رقابتی بین آمریکا و چین در عرصه اقتصادی

آیندهٔ روابط اقتصادی آمریکا و چین را نمی‌توان با یک واژه خلاصه کرد، اما ترکیب «همزیستی رقابتی» شاید دقیق‌ترین تصویر از این رابطه باشد.

دو اقتصاد بزرگ جهان، با وجود اختلافات ساختاری، سیاسی و فناورانه، در نقطه‌ای قرار گرفته‌اند که نه می‌توانند از یکدیگر جدا شوند و نه می‌توانند بدون تنش همکاری کنند. این رابطه پیچیده در دهه پیشِ رو شکل‌دهندهٔ مسیر اقتصاد جهانی خواهد بود.

۱. وابستگی متقابل اقتصادی؛ واقعیتی که نادیده گرفته نمی‌شود

با وجود تعرفه‌ها، محدودیت‌های صادرات فناوری، و جنگ تجاری، اقتصادهای آمریکا و چین همچنان به‌شدت در هم تنیده‌اند.

چین بزرگ‌ترین تأمین‌کننده کالاهای مصرفی آمریکا و یکی از بزرگ‌ترین خریداران محصولات کشاورزی و صنعتی این کشور است.

از سوی دیگر، شرکت‌های آمریکایی بخش قابل توجهی از زنجیره تأمین خود را در چین نگه داشته‌اند؛ زیرا جایگزینی سریع آن هم پرهزینه و هم پیچیده است.

در نتیجه، حتی در فضایی که دو کشور تلاش می‌کنند از وابستگی بکاهند، این وابستگی همچنان ادامه دارد و همین موضوع مانع از قطع کامل روابط می‌شود.

۲. رقابت در فناوری؛ مهم‌ترین میدان نبرد آینده

رقابت اصلی در سال‌های آینده در حوزه فناوری‌های پیشرفته خواهد بود:

1- نیمه‌هادی‌ها

2- هوش مصنوعی

3- مخابرات نسل‌های جدید

4- رباتیک

5- خودروهای برقی

6- انرژی‌های نو

آمریکا تلاش می‌کند برتری خود در بخش طراحی و تحقیق نیمه‌هادی‌ها را حفظ کند و چین را از دسترسی به فناوری‌های پیشرفته بازدارد.

چین نیز با سرمایه‌گذاری عظیم داخلی، سعی دارد وابستگی خود را از بین ببرد و خارج از سیستم‌های تحت کنترل آمریکا زنجیره‌های جدید ایجاد کند.

همزیستی رقابتی در این بخش به معنای مرزبندی روشن میان حوزه‌هایی است که امکان همکاری وجود دارد و حوزه‌هایی که به‌طور کامل تبدیل به میدان رقابت ژئوپلیتیک می‌شوند.

۳. زنجیره‌های تأمین جهانی؛ بازطراحی به جای قطع رابطه

در سال‌های آینده، نه قطع رابطه کامل اتفاق خواهد افتاد و نه بازگشت به الگوی قدیمی جهانی‌سازی.

آنچه محتمل است، «بازطراحی جهانی‌سازی» است. شرکت‌های بزرگ به جای خروج از چین، بخشی از تولید را به کشورهایی مانند ویتنام، هند، مکزیک و مالزی منتقل می‌کنند. این روند بیشتر به «چین‌پلاس‌وان» یا China + 1معروف است.

در این مدل:

1- ریسک وابستگی به یک کشور کاهش می‌یابد.

2- اما چین همچنان مرکز اصلی تولید جهانی باقی می‌ماند.

3- و زنجیره تأمین آمریکا از چند نقطه تغذیه می‌شود.

چنین ساختاری امکان همزیستی را با وجود رقابت فراهم می‌کند.

۴. رقابت همراه با هماهنگی در مسائل جهانی

موضوعاتی وجود دارد که هیچ‌یک از دو کشور بدون همکاری یکدیگر قادر به حل آن نیستند:

1- تغییرات اقلیمی

2- ثبات مالی جهانی

3- امنیت انرژی

4- امنیت غذایی

5- کنترل بیماری‌های فراگیر

در این حوزه‌ها، همزیستی رقابتی معنای کاملاً متفاوتی پیدا می‌کند. آمریکا و چین ممکن است در سطح سیاسی با یکدیگر اختلاف داشته باشند، اما برای جلوگیری از بی‌ثباتی جهانی، ناچار به هماهنگی حداقلی خواهند بود.

نمونهٔ آن مذاکرات اقلیمی و هماهنگی در نرخ بهره و سیاست‌های پولی در بحران‌های جهانی است.

۵. شکل‌گیری بلوک‌های اقتصادی جدید و رقابت نرم

در کنار رقابت مستقیم، یک رقابت غیرمستقیم و نرم نیز شکل خواهد گرفت؛ هر دو کشور قصد دارند نفوذ خود را در کشورهای در حال توسعه افزایش دهند.

1- چین با «کمربند و جاده» و سرمایه‌گذاری زیرساختی

2- آمریکا با توافقات فناوری، شبکه‌سازی دیجیتال و اتحادهای امنیتی-اقتصادی

این رقابت، هم‌زمان همراه با همزیستی اقتصادی با یکدیگر انجام می‌شود. بسیاری از کشورهای آسیایی و آفریقایی نیز تلاش می‌کنند از این رقابت سود ببرند و بین دو قدرت توازن برقرار کنند.

۶. آینده تجارت؛ افزایش مدیریت‌شدگی به جای تجارت آزاد

دهه‌های گذشته، تجارت جهانی بر پایه کمترین مداخله دولت‌ها شکل گرفته بود. اما آینده نشان می‌دهد تجارت بین آمریکا و چین بیشتر دولتی، استراتژیک و مدیریت‌شده خواهد بود.

یعنی:

1- تجارت در حوزه‌های حساس کاهش می‌یابد.

2- اما کالاهای مصرفی، منسوجات، تجهیزات ساده الکترونیکی و کالاهای اساسی همچنان به‌صورت گسترده دادوستد می‌شوند.

3- و تعرفه‌ها در برخی بخش‌ها دائمی خواهند شد.

این روند نشان می‌دهد همزیستی رقابتی، نوعی «جدایی محدود» در کنار «همکاری گسترده» است.

۷. چشم‌انداز کلی: رقابت پایدار اما کنترل‌شده

با توجه به ساختار اقتصادی، وابستگی بازارها و نقش هر دو کشور در ثبات مالی جهان، احتمال درگیری اقتصادی شدید یا قطع رابطه بسیار پایین است. آنچه محتمل‌تر است:

1- رقابت دائمی در فناوری

2- همکاری محدود در حوزه‌های حیاتی

3- بازطراحی زنجیره‌های تأمین

4- مدیریت ریسک توسط شرکت‌ها

5- شکل‌گیری اقتصادهای چندقطبی

در چنین فضایی، آمریکا و چین نه می‌توانند از یکدیگر بی‌نیاز شوند و نه به‌طور کامل با یکدیگر همکاری کنند. بنابراین، آیندهٔ روابط آنها نه جنگ سرد کلاسیک، نه شراکت کامل، بلکه یک همزیستی رقابتی پیچیده و طولانی‌مدت خواهد بود.

نتیجه گیری

همزیستی رقابتی یک «بهترین حالت» ایده‌آل نیست، بلکه یک «ضرورت عملی» است. هزینه‌های اقتصادی، امنیتی و جهانی یک درگیری تمام‌عیار بین دو ابرقدرت به قدری بالا است که هیچ طرفی مایل به پرداخت آن نیست.

از سوی دیگر، رقابت ایدئولوژیک و استراتژیک بین آن‌ها به قدری عمیق است که بازگشت به دوران طلایی همکاری گذشته را غیرممکن می‌سازد.

در نتیجه، آینده رابطه چین و آمریکا احتمالاً شاهد دوره‌های متمادی از تنش‌های مهارشده، همراه با جرقه‌هایی از همکاری محدود خواهد بود.

موفقیت در این مسیر، مستلزم رهبری هوشمند، دیپلماسی قوی و پذیرش این واقعیت از سوی هر دو طرف است که در جهان به هم‌پیوسته کنونی، نمی‌توانند سرنوشت یکدیگر را به طور کامل رقم بزنند، اما قطعاً می‌توانند یکدیگر را با چالش‌های بزرگ مواجه سازند. ثبات و رفاه قرن بیست و یکم به شدت به چگونگی مدیریت این همزیستی رقابتی بستگی دارد.

 

کد خبر 13041

 

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید