هدر بالا
امروز: پنج شنبه, ۰۵ شهریور ۱۴۰۵ | ۱۴ ربيع الأول ۱۴۴۸ قمری | ۲۷ اوت ۲۰۲۶ میلادی
  1. اقتصاد سیاسی
یکشنبه, ۱۲ آبان ۱۴۰۴ ۱۱:۴۵
زمان مطالعه: 25 دقیقه
رقابت فناوری بین چین و ایالات متحده تنها یک اختلاف تجاری ساده نیست؛ این یک نبرد استراتژیک چندبعدی برای تعیین معماری نظم اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک جهانی در دهه های آینده است

مقدمه

رقابت فناوری بین چین و ایالات متحده تنها یک اختلاف تجاری ساده نیست؛ این یک نبرد استراتژیک چندبعدی برای تعیین معماری نظم اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیک جهانی در دهه های آینده است.

در قلب این رقابت، یک درک مشترک نهفته است: کشوری که بر فناوری های بنیادین آینده مسلط شود، نه تنها ثروتمندتر خواهد شد، بلکه امن تر و تاثیرگذارتر خواهد بود و قادر است قواعد بازی بین المللی را تعیین کند.

این نبرد از حالت رقابت سالم خارج شده و به عرصه درگیری سیستمی تبدیل شده است، جایی که ابزارهای اقتصادی، امنیت ملی، دیپلماسی و نوآوری درهم تنیده شده اند.

ایالات متحده، با تکیه بر اکوسیستم نوآوری خود و شبکه متحدانش، در تلاش است تا برتری فناورانه خود را حفظ کند. در مقابل، چین با بسیج منابع عظیم دولتی و تعقیب برنامه های بلندپروازانه مانند "تولید چین ۲۰۲۵" و "چشم انداز فناوری ۲۰۳۵"، قصد دارد وابستگی خود را کاهش داده و در نهایت به یک ابرقدرت فناوری مستقل و پیشرو تبدیل شود.

در این مقاله از اتاق 24 به اصلی ترین عرصه های رقابت چین و آمریکا در حوزه فناوری پرداخته شده است و سیاست ها و ابزارهای هریک از این کشورها برای برتری در این رقابت مورد بررسی قرار گرفته است. 

ریشه‌های تاریخی و چارچوب مفهومی رقابت فناوری چین و آمریکا

رقابت فناوری کنونی بین چین و آمریکا را نمی‌توان بدون درک تحول تاریخی رابطه این دو کشور درچند دهه گذشته درک کرد. این رابطه مسیری پرپیچ و خم از همکاری اقتصادی حساب شده تا مقابله استراتژیک تمام عیار را پیموده است.

دوره همکاری و ادغام (دهه ۱۹۸۰ تا اوایل ۲۰۰۰ میلادی)

پس از برقراری روابط دیپلماتیک در سال ۱۹۷۹، رویکرد آمریکا نسبت به چین عمدتاً مبتنی بر این فرضیه بود که ادغام اقتصاد چین در نظم لیبرال بین‌المللی، نه تنها این کشور را به یک شریک تجاری سودآور تبدیل خواهد کرد، بلکه به تدریج آن را به سمت آزادی‌های سیاسی و اقتصادی سوق خواهد داد.

پیوستن چین به سازمان تجارت جهانی (WTO) در سال ۲۰۰۱، نقطه اوج این استراتژی بود. این اقدام به چین دسترسی بی‌سابقه‌ای به بازارها، فناوری و سرمایه آمریکا و غرب داد و به موتور رشد اقتصادی خیره‌کننده این کشور تبدیل شد. در این دوره، شرکت‌های آمریکایی با اشتیاق به چین وارد شدند تا از نیروی کار ارزان و بازار عظیم آن بهره‌برداری کنند و زنجیره‌تأمین جهانی به شدت به چین وابسته شد.

ظهور رقیب استراتژیک (اواسط دهه ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰)

با قدرت گرفتن اقتصادی چین، ماهیت رابطه شروع به تغییر کرد. رهبران چین، به جای همگرایی سیاسی با غرب، بر احیای "عظمت ملی" تحت رهبری حزب کمونیست تأکید کردند. از دید واشنگتن، رفتار چین به تدریج از یک "ذینفع مسئول" در نظام بین‌الملل به یک "رقیب استراتژیک" تغییر کرد.

نگرانی‌ها درباره کمبود شدید تقارن در روابط اقتصادی اوج گرفت: شرکت‌های آمریکایی برای ورود به بازار چین با موانع زیادی روبه‌رو بودند، در حالی که شرکت‌های چینی به راحتی در بازار آمریکا فعالیت می‌کردند. موارد سرقت مالکیت فکری، انتقال اجباری فناوری و یارانه‌های دولتی به شرکت‌های چینی، به موضوعاتی جدی در مناظرات سیاسی آمریکا تبدیل شد.

محرک نهایی: برنامه «تولید چین ۲۰۲۵» (Made in China 2025)

این برنامه که در سال ۲۰۱۵ توسط دولت چین رونمایی شد، به عنوان یک نقطه عطف و محرک نهایی برای تغییر رویکرد آمریکا عمل کرد.

این استراتژی بلندپروازانه به صراحت هدف جایگزینی واردات و سپس تسلط جهانی چین بر ۱۰ صنعت پیشرفته کلیدی از جمله فناوری اطلاعات پیشرفته، هوش مصنوعی، هواپیماسازی و خودروهای برقی را تعیین کرده بود.

برای سیاست‌گذاران آمریکایی، "تولید چین ۲۰۲۵" تنها یک برنامه صنعتی نبود، بلکه یک اعلامیه جنگ اقتصادی بود.

این برنامه نشان می‌داد که چین قصد ندارد تنها یک "کارگاه جهان" باشد، بلکه می‌خواهد با استفاده از مدل دولت محور خود، غرب را در باارزش‌ترین و استراتژیک‌ترین بخش‌های اقتصاد آینده به چالش بکشد و شرکت‌های غربی را از بین ببرد.

جنگ فناوری چین و آمریکا: نبرد تعیین کننده قرن بیست و یکم

چارچوب مفهومی: از رقابت اقتصادی به رقابت امنیتی-نظامی

امروزه، رقابت فناوری در یک چارچوب مفهومی گسترده‌تر فهمیده می‌شود:

1- امنیت ملی و فناوری‌های دوگانه: مرز بین فناوری‌های تجاری و نظامی به طور فزاینده‌ای در حال محو شدن است. برتری در حوزه‌هایی مانند هوش مصنوعی، محاسبات کوانتومی و نیمه‌هادی‌ها، مستقیماً به برتری در حوزه نظامی و امنیت سایبری ترجمه می‌شود. بنابراین، واشنگتن کنترل صادرات و سرمایه‌گذاری در این بخش‌ها را نه یک اقدام اقتصادی، بلکه یک ضرورت امنیتی می‌داند.

2- مدل‌های حکمرانی متعارض: این رقابت، تنها بین دو کشور نیست؛ بلکه نبردی بین دو مدل حکمرانی متعارض است. از یک سو، مدل آمریکایی مبتنی بر نوآوری بخش خصوصی و بازارهای باز است و از سوی دیگر، مدل چینی مبتنی بر برنامه‌ریزی متمرکز دولتی، یارانه‌های سنگین و اهداف استراتژیک ملی. موفقیت هر یک از این مدل‌ها، مشروعیت و نفوذ جهانی آن را تعیین خواهد کرد.

در نتیجه، ریشه‌های تاریخی این رقابت به تغییر توازن قوای جهانی و شکست فرضیه "همگرایی" برمی‌گردد، و چارچوب مفهومی آن امروز بر حول محور امنیت ملی، برتری فناورانه و رقابت ایدئولوژیک برای تعیین شکل نظم جهانی آینده می‌چرخد.

میدان‌های نبرد اصلی فناوری‌های حیاتی در رقابت استراتژیک چین و آمریکا

رقابت فناوری چین و آمریکا در چندین حوزه حیاتی متمرکز شده است که تسلط بر هر یک از آن‌ها، نه تنها مزیت اقتصادی قاطعانه‌ای به ارمغان می‌آورد، بلکه امنیت ملی و توانایی تعیین استانداردهای جهانی را برای دهه‌های آینده تعیین می‌کند.

این فناوری‌ها به عنوان "فناوری‌های بنیادین" شناخته می‌شوند، زیرا پیشران رشد در سایر صنایع هستند.

۱. نیمه‌هادی‌ها (تراشه‌ها): قلب تپنده اقتصاد دیجیتال

صنعت نیمه‌هادی بی‌تردید مهم‌ترین و پیچیده‌ترین میدان نبرد است. تراشه‌های پیشرفته، سوخت اقتصاد مدرن هستند و در همه چیز از سلاح‌های پیشرفته و ابررایانه‌ها تا خودروها و گوشی‌های هوشمند نقش حیاتی دارند.

استراتژی آمریکا: ایالات متحده با درک آسیب‌پذیری استراتژیک وابستگی به زنجیره تأمین که در آن تایوان و کره جنوبی نقش محوری دارند، بر دو محور تمرکز کرده است:

1- محدودیت‌های صادراتی: وزارت بازرگانی آمریکا با اعمال مقررات سختگیرانه (از طریق قوانین کنترل صادرات - EAR)، صادرات تجهیزات پیشرفته تولید تراشه (مانند دستگاه‌های لیتوگرافی پیشرفته شرکت ASML) و نرم‌افزارهای طراحی تراشه به چین را محدود کرده است. هدف، کند کردن پیشرفت چین در تولید تراشه‌های زیر ۱۴ نانومتر است.

2- تشویق تولید داخلی: قانون «چیپس و علم» (CHIPS and Science Act) با اختصاص حدود ۵۲ میلیارد دلار یارانه و مشوق های مالی، هدف بازگرداندن بخشی از تولید نیمه‌هادی به خاک آمریکا را دنبال می‌کند.

استراتژی چین: چین در پاسخ، خودکفایی در طراحی و تولید تراشه را به یک اولویت ملی تبدیل کرده است.

شرکت‌هایی مانند «شرکت ملی مدارهای مجتمع چین» (SMIC) با بسیج منابع دولتی عظیم در حال تلاش برای جبران عقب‌افتادگی هستند. اگرچه چین در طراحی تراشه پیشرفت کرده، اما فقدان دسترسی به پیشرفته‌ترین ابزارهای تولید، مانع اصلی آن است.

۲. هوش مصنوعی (AI): موتور نوآوری و برتری نظامی

هوش مصنوعی یک فناوری همه‌جانبه (general-purpose) است که کاربردهای آن از تشخیص چهره و خودروهای خودران تا سیستم‌های فرماندهی و کنترل نظامی را در بر می‌گیرد.

مدل آمریکا: برتری آمریکا در هوش مصنوعی عمدتاً متکی بر نوآوری بخش خصوصی (شرکت‌هایی مانند گوگل، OpenAI، مایکروسافت) و دانشگاه‌های تراز اول است. تمرکز واشنگتن بر محدود کردن دسترسی چین به پردازنده‌های گرافیکی پیشرفته (GPU) است که برای آموزش مدل‌های بزرگ زبانی (LLM) ضروری هستند.

مدل چین: چین با برخورداری از حجم عظیم داده (ناشی از جمعیت زیاد و قوانین کمتر سختگیرانه حریم خصوصی) و برنامه‌ریزی متمرکز دولتی، به شدت بر توسعه هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری کرده است.

شرکت‌هایی مانند «بایدو» (Baidu) و «علی بابا» (Alibaba) در خط مقدم این تلاش هستند. با این حال، محدودیت‌های دسترسی به تراشه‌های پیشرفته، مهم‌ترین چالش برای ادامه پیشرفت چین در این حوزه ارزیابی می‌شود.

۳. فناوری ۵G و ارتباطات نسل آینده

تسلط بر زیرساخت ارتباطی نسل بعدی، به معنای کنترل شریان‌های حیاتی داده در جهان است.

نقش هوآوی: شرکت هوآوی چین، به لطف فناوری پیشرفته و قیمت‌های رقابتی، به سرعت به بازیگر مسلط بازار جهانی ۵G تبدیل شد.

پاسخ آمریکا: واشنگتن با استناد به قوانین امن ملی چین که شرکت‌هایی مانند هوآوی را ملزم به همکاری با دستگاه‌های امنیتی این کشور می‌کند، این شرکت را تهدیدی برای امنیت سایبری متحدان خود دانست. در نتیجه، هوآوی در «فهرست نهادها»  قرار گرفت و از دسترسی به فناوری و قطعات آمریکایی منع شد. آمریکا همزمان با فشار به متحدان خود (کمپین «پاکسازی» - Clean Network)، سعی کرده است بازار جهانی را از هوآوی دور کند.

۴. فناوری‌های نوظهور: کوانتوم و انرژی‌های پاک

محاسبات کوانتومی: این فناوری پتانسیل شکستن تمام سیستم‌های رمزنگاری کنونی و حل مسائل پیچیده علمی را دارد. هر دو کشور بودجه های سنگینی را به این حوزه تزریق می‌کنند و رقابت بر سر جذب استعدادها و دستیابی به «برتری کوانتومی» شدید است.

زنجیره تأمین انرژی‌های پاک: چین هم اکنون بر پردازش و تصفیه مواد معدنی حیاتی مانند لیتیوم و کبالت و همچنین تولید انبوه پنل‌های خورشیدی و باتری‌ها تسلط دارد. آمریکا با قانون «کاهش تورم» (IRA)  مشوق‌های عظیمی برای ایجاد زنجیره تأمین داخلی و کاهش وابستگی به چین در این بخش استراتژیک ارائه می‌دهد.

این میدان‌های نبرد، صحنه یک رقابت بلندمدت هستند که نتیجه آن، نه تنها رهبری اقتصادی، بلکه برتری ژئوپلیتیکی در قرن حاضر را تعیین خواهد کرد.

جنگ فناوری چین و آمریکا: نبرد تعیین کننده قرن بیست و یکم

ابزارهای اقتصادی و امنیتی به کار گرفته شده در رقابت فناوری

رقابت فناوری بین چین و آمریکا تنها به نوآوری در آزمایشگاه‌ها محدود نمی‌شود، بلکه عرصه‌ای از به کارگیری ابزارهای قدرتمند دولتی برای مهار رقیب و حفظ برتری استراتژیک است.

هر دو کشور با استفاده از زرادخانه‌ای از ابزارهای اقتصادی و امنیتی، سعی در شکل‌دهی به نتیجه این نبرد دارند.

ابزارهای ایالات متحده آمریکا

ایالات متحده با تکیه بر موقعیت دلار به عنوان ارز جهانی و نفوذ خود در شبکه‌های بین‌المللی، از ابزارهایی استفاده می‌کند که بیشتر مبتنی بر محدود کردن دسترسی چین به فناوری و بازار است.

فهرست نهادها (Entity List) و فهرست SDN

این قدرتمندترین ابزار آمریکا است. با قرار دادن یک شرکت یا نهاد چینی (مانند هوآوی، SMIC، DJI) در این فهرست توسط وزارت بازرگانی، دسترسی آن نهاد به فناوری، قطعات و نرم‌افزارهای دارای مؤلفه آمریکایی به شدت محدود یا قطع می‌شود.

این اقدام عملاً می‌تواند یک شرکت فناوری پیشرفته را زمین‌گیر کند، چرا که یافتن جایگزین برای فناوری‌های حیاتی مانند طراحی تراشه (EDA) یا تجهیزات پیشرفته تولید تقریباً غیرممکن است.

کمیته سرمایه‌گذاری خارجی در ایالات متحده (CFIUS)

این کمیته بین‌دولتی اختیار بررسی و مسدود کردن سرمایه‌گذاری‌های خارجی را که می‌تواند تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا باشد، دارد.

کمیته سرمایه‌گذاری خارجی در ایالات متحده یا CFIUS به طور خاص بر سرمایه‌گذاری‌های چینی در استارت‌آپ‌های حوزه فناوری‌های حساس (مانند هوش مصنوعی، نیمه‌هادی‌ها) نظارت دقیق دارد و مانع از انتقال اجباری فناوری از طریق این کانال می‌شود.

قانون «توسعه و اجرای بهتر مقررات فیراس» (FIRRMA) در سال ۲۰۱۸، اختیارات CFIUS را به طور چشمگیری گسترش داد.

کنترل‌های صادراتی

آمریکا با استفاده از قوانین خود (مانند مقررات صادرات - EAR) و هماهنگی با متحدانش (از طریق ترتیباتی مانند «رژیم کنترل فناوری موشکی» - MTCR)، صادرات فناوری‌های حساس دو منظوره (نظامی-غیرنظامی) به چین را محدود می‌کند. نمونه بارز آن، محدودیت در صادرات پیشرفته‌ترین دستگاه‌های لیتوگرافی شرکت هلندی ASML به چین است.

ممنوعیت‌های مستقیم دولتی

دولت آمریکا استفاده از تجهیزات شرکت‌های چینی خاص (مانند هوآوی و ZTE) در شبکه‌های حیاتی داخلی را ممنوع کرده و دیگر کشورها را نیز به این کار ترغیب می‌کند.

ابزارهای جمهوری خلق چین

چین که خود را در موضع دفاعی می‌بیند، از ابزارهایی استفاده می‌کند که بیشتر مبتنی بر تقویت خوداتکایی، مقابله به مثل و استفاده از اهرم بازار داخلی است.

یارانه‌های دولتی عظیم

چین از طریق صندوق‌های ملی (مانند "صندوق مدار مجتمع بزرگ") و اعتبارات ارزان‌قیمت، حجم عظیمی از سرمایه را به شرکت‌های داخلی در حوزه‌های نیمه‌هادی، هوش مصنوعی و باتری‌سازی تزریق می‌کند.

این یارانه‌ها به شرکت‌های چینی اجازه می‌دهد با قیمت‌های پایین‌تر در بازارهای جهانی رقابت کنند و زیان‌های اولیه را تحمل کنند.

محافظت امنیت ملی و قانون ضدتحریم

چین قانون «محافظت امنیت ملی» را دارد که به مقامات اجازه می‌دهد سرمایه‌گذاری‌ها یا ادغام‌های خارجی را که آن را تهدیدی برای امنیت ملی می‌دانند، مسدود یا محدود کنند.

علاوه بر این، قانون «ضدتحریم» (Anti-Foreign Sanctions Law) در سال ۲۰۲۱، به دولت پکن این حق قانونی را می‌دهد تا در پاسخ به تحریم‌های آمریکا، از شرکت‌ها یا افراد خارجی خاصی شکایت کند یا دارایی‌های آنان را مسدود نماید.

کنترل بر داده و مقررات فنی

قوانین امنیت سایبری و حفاظت از داده چین، انتقال داده به خارج از کشور را محدود می‌کند. این کار نه تنها حاکمیت دیجیتال چین را حفظ می‌کند، بلکه با ایجاد موانع تنظیمی برای شرکت‌های خارجی که قصد فعالیت در چین را دارند، از شرکت‌های داخلی محافظت می‌کند.

دیپلماسی اقتصادی و استانداردگذاری

ابتکار «کمربند و جاده» (BRI) به چین این امکان را می‌دهد که فناوری‌ها و استانداردهای خود (مانند 5G هوآوی) را در کشورهای در حال توسعه گسترش دهد. چین همچنین به طور فعال در نهادهای بین‌المللی استانداردسازی حضور دارد تا اطمینان حاصل کند که فناوری‌هایش به عنوان استانداردهای جهانی پذیرفته می‌شوند.

در مجموع، در حالی که ابزارهای آمریکا بیشتر «تهاجمی» و معطوف به مهار بیرونی است، ابزارهای چین بیشتر «دفاعی-تهاجمی» و معطوف به تقویت داخلی و ایجاد وابستگی متقابل جدید از طریق ابتکارات جهانی است.

این تقابل ابزارها، فضای کسب‌وکار جهانی را به شدت پیچیده و پرریسک کرده است.

جنگ فناوری چین و آمریکا: نبرد تعیین کننده قرن بیست و یکم

گذار از رویارویی به مدیریت ریسک: مفهوم «جداسازی» (Decoupling) و «ریسک زدایی» (De-risking) 

در ادبیات رقابت استراتژیک چین و آمریکا، دو مفهوم «جداسازی» و «ریسک زدایی» نشان‌دهنده دو مرحله و دو رویکرد متفاوت در سیاست‌گذاری غرب، به ویژه ایالات متحده، هستند.

درک تمایز بین این دو، برای فهم جهت‌گیری آینده روابط اقتصادی جهانی حیاتی است.

۱. جداسازی (Decoupling): یک چشم‌انداز رادیکال

مفهوم «جداسازی» در دوران دولت دونالد ترامپ و به دنبال جنگ تجاری و محدودیت‌های فناوری علیه شرکت‌هایی مانند هوآوی اوج گرفت.

این مفهوم بیانگر یک جدا سازی فنی-اقتصادی تقریباً کامل بین دو اقتصاد بزرگ جهان بود. ایده محوری این بود که برای مقابله با چالش‌های امنیت ملی و رقابت فناوری، زنجیره‌های تأمین و اکوسیستم‌های فناوری چین و آمریکا باید تا حد امکان از هم گسسته شوند.

ابعاد جداسازی

1- فناوری: ایجاد دو مجموعه مجزا از استانداردها، پلتفرم‌ها و زنجیره‌های تأمین نیمه‌هادی.

2- تجارت: اعمال تعرفه‌های بالا و محدودیت‌های گسترده برای کاهش شدید مبادلات.

3- سرمایه: محدود کردن شدید جریان سرمایه‌گذاری دوطرفه در بخش‌های حساس.

انتقادات و موانع: این مفهوم به سرعت با انتقادات شدید اقتصادی روبه‌رو شد. کارشناسان هشدار دادند که جداسازی کامل، هزینه‌های سرسام‌آوری برای هر دو اقتصاد و همچنین برای اقتصاد جهانی خواهد داشت، زیرا باعث تورم، کاهش کارایی و شکستن زنجیره‌های تأمین یکپارچه‌ای می‌شود که طی چند دهه شکل گرفته‌اند. وابستگی متقابل عمیق بین دو اقتصاد، اجرای این ایده را در عمل غیرممکن یا بسیار پرهزینه می‌ساخت.

۲. کاهش وابستگی استراتژیک (De-risking): یک استراتژی متمرکز و عمل‌گرا

با توجه به غیرواقعی و پرهزینه بودن «جداسازی» کامل، اصطلاح «کاهش وابستگی استراتژیک» از حدود سال ۲۰۲۳ به بعد، به ویژه توسط متحدان اروپایی آمریکا و سپس خود دولت بایدن، به عنوان رویکرد جایگزین و اصلاح‌شده مطرح شد.

این مفهوم نه انکار وابستگی متقابل، بلکه مدیریت هوشمند ریسک‌های ناشی از آن است.

تعریف کاهش وابستگی استراتژیک

این استراتژی به معنای قطع کامل روابط اقتصادی با چین نیست، بلکه به معنای شناسایی و کاهش وابستگی در بخش‌های حساس و استراتژیک است که امنیت ملی یا تاب آوری اقتصادی کشورها را در صورت قطع دسترسی، تهدید می‌کند.

حوزه‌های کلیدی برای کاهش وابستگی

تمرکز این استراتژی بر روی چند بخش حیاتی متمرکز است:

1- نیمه‌هادی‌های پیشرفته

2- مواد معدنی حیاتی (مانند لیتیوم، کبالت، فلزات نادر)

3- فناوری‌های سبز (باتری‌ها، پنل‌های خورشیدی)

4- فناوری‌های دو منظوره با کاربردهای امنیتی-نظامی

ابزارهای کاهش وابستگی

این استراتژی با ابزارهای متنوعی پیگیری می‌شود:

1- تنوع‌بخشی زنجیره تأمین: تشویق شرکت‌ها به انتقال تولید یا تأمین قطعات از چین به دیگر کشورهای دوست یا متحد (دوستان‌سازی - Friend-shoring). نمونه بارز آن، انتقال بخشی از تولید الکترونیک به کشورهایی مانند ویتنام، هند و مکزیک است.

2- تشویق تولید داخلی: قوانینی مانند «قانون کاهش تورم» (IRA) در آمریکا و «قانون صنایع خالص» (Net-Zero Industry Act) در اتحادیه اروپا، با اعطای مشوق‌های مالی کلان، هدف خودکفایی در تولید باتری، پنل خورشیدی و تراشه را دنبال می‌کنند.

3- کنترل‌های هدفمند صادرات: محدودیت‌ها تنها بر روی فناوری‌های بسیار پیشرفته و حساس متمرکز می‌شود، نه کل کالاها.

به طور خلاصه، گذار از «جداسازی» به «کاهش وابستگی» نشان‌دهنده یک بلوغ استراتژیک در رویکرد غرب است. این تغییر، نشان می‌دهد که سیاست‌گذاران به این درک رسیده‌اند که حذف کامل بزرگترین کارگاه و یکی از بزرگترین بازارهای جهان غیرممکن است.

در عوض، استراتژی جدید بر ایجاد تاب‌آوری اقتصادی از طریق کاهش وابستگی در چند نقطه حساس و حیاتی متمرکز شده است. نتیجه این استراتژی، نه یک «جدایی کامل»، بلکه شکل‌گیری یک جهان به هم پیوسته اما قطبی‌شده‌تر است که در آن زنجیره‌های تأمین بر اساس ملاحظات امنیتی و ژئوپلیتیک بازآرایی می‌شوند.

جنگ فناوری چین و آمریکا: نبرد تعیین کننده قرن بیست و یکم

ابعاد امنیت ملی و نظامی (Militarization of Tech)

رقابت فناوری بین چین و آمریکا در نهایت یک بعد حیاتی دارد: امنیت ملی و برتری نظامی.

در قرن بیست و یکم، مرز بین فناوری‌های تجاری و نظامی به شدت محو شده است. امروزه، تسلط بر فناوری‌های پیشرفته غیرنظامی، مستقیماً به توانایی ساخت نیروهای مسلح پیشرفته‌تر، هوشمند‌تر و چابک‌تر ترجمه می‌شود.

این پدیده تحت عنوان «نظامی‌سازی فناوری» (Militarization of Technology) درک می‌شود.

۱. فناوری‌های دو منظوره (Dual-Use Technologies): قلب تپنده تهدید

اساس درگیری امنیتی بر سر فناوری‌هایی است که هم کاربردهای تجاری گسترده و هم کاربردهای نظامی حیاتی دارند. کنترل صادرات این فناوری‌ها، محور اصلی اقدامات آمریکا بوده است.

1- نیمه‌هادی‌های پیشرفته: تراشه‌های با کارایی بالا که برای ابررایانه‌ها، مراکز داده و گوشی‌های هوشمند استفاده می‌شوند، برای هدایت سیستم‌های موشکی پیشرفته، جنگ الکترونیک، سیستم‌های رمزگشایی و توسعه تسلیحات هایپرسونیک نیز کاملاً ضروری هستند. محدودیت‌های صادراتی آمریکا علیه شرکت‌هایی مانند «SMIC» و «هوآوی» دقیقاً به این دلیل است که این تراشه‌ها می‌توانند توانایی‌های نظامی چین را به طور تصاعدی ارتقا دهند.

2- هوش مصنوعی (AI): هوش مصنوعی یک فناوری تغییردهنده بازی (game-changer) در امور نظامی محسوب می‌شود. کاربردهای آن شامل موارد زیر است:

3- تسلیحات خودمختار: پهپادهای رزمی خودمختار، زیردریایی‌ها و وسایل نقلیه زمینی.

4- تحلیل اطلاعات: پردازش حجم عظیمی از داده‌های شنود و تصاویر ماهواره‌ای برای شناسایی اهداف.

5- جنگ سایبری و اطلاعاتی: توسعه حمله‌ها و دفاع‌های سایبری پیچیده و تولید گسترده اخبار جعلی برای عملیات روانی.

6- فناوری کوانتوم: در حالی که رایانش کوانتومی وعده تحول در علم مواد را می‌دهد، پتانسیل شکستن تمام سیستم‌های رمزنگاری کنونی (که امنیت ارتباطات دولتی و مالی جهان به آن وابسته است) را نیز دارد. هر کشوری که زودتر به این توانایی دست یابد، برتری اطلاعاتی مطلق خواهد داشت.

۲. یکپارچگی صنایع دفاعی و غیرنظامی چین: مدل «ارتش-ملت»

یکی از نگرانی‌های اصلی واشنگتن، مدل توسعه چین تحت عنوان «ادغام نظامی-غیرنظامی» (Military-Civil Fusion یا MCF) است. این یک استراتژی ملی است که به موجب آن، هر پیشرفت فناورانه در بخش غیرنظامی باید به سرعت برای تقویت توانایی‌های ارتش آزادی‌بخش خلق (PLA) شناسایی و مورد استفاده قرار گیرد و بالعکس.

ظاهرا شرکت‌های خصوصی چینی مانند «هوآوی» یا «دجیانگ ایننوویشن» (DJI) که در حوزه ارتباطات و پهپادهای غیرنظامی فعالیت می‌کنند، توسط غرب متهم شده‌اند که دارای ارتباطات نزدیک با حکومت و ارتش چین هستند.

این امر باعث شده است که فناوری آن‌ها به عنوان یک «اسب تروآ» احتمالی برای جاسوسی یا اختلال در نظر گرفته شود.

این مدل، تشخیص مرز بین نهادهای غیرنظامی و نظامی را برای غرب دشوار می‌سازد و توجیهی برای اقدامات گسترده‌تری مانند ممنوعیت استفاده از تجهیزات این شرکت‌ها در شبکه‌های حیاتی غرب فراهم می‌کند.

۳. رقابت در حوزه‌های جدید (حوزه‌های نبرد آینده)

رقابت تنها به زمین، دریا و هوا محدود نمی‌شود، بلکه به حوزه‌های جدیدی کشیده شده است:

1- فضای خارج از جو: فضا به یک محیط استراتژیک حیاتی تبدیل شده است. ماهواره‌ها برای ناوبری (GPS)، هدف‌گیری موشکی، جمع‌آوری اطلاعات و ارتباطات نظامی ضروری هستند. هر دو کشور در حال توسعه سلاح‌های ضد-ماهواره (ASAT) و فناوری‌هایی برای محافظت از دارایی‌های فضایی خود هستند.

2- حوزه سایبری: این حوزه به میدانی برای درگیری دائمی با شدت کم تبدیل شده است. عملیات هر دو کشور شامل جاسوسی سایبری برای سرقت اسرار فناورانه، آزمایش آسیب‌پذیری‌های زیرساخت‌های حیاتی یکدیگر (مانند شبکه برق) و انجام عملیات تاثیرگذاری است.

در نهایت، بعد امنیتی-نظامی به این معناست که رقابت فناوری دیگر یک مسابقه اقتصادی برای دستیابی به ثروت بیشتر نیست، بلکه یک مسابقه تسلیحاتی مبتنی بر فناوری‌های نوین است. کنترل بر فناوری‌های بنیادین، معادل با برتری در میدان نبرد فردا تعریف می‌شود.

این درک مشترک است که چرا اقداماتی مانند محدودیت صادرات تراشه، تنها به عنوان ابزارهای اقتصادی دیده نمی‌شوند، بلکه به عنوان اقدامات دفاعی ضروری برای حفظ «امتیاز استراتژیک» و جلوگیری از تقویت یک رقیب نظامی در نظر گرفته می‌شوند.

جنگ فناوری چین و آمریکا: نبرد تعیین کننده قرن بیست و یکم

پیامدهای جهانی و آینده‌نگاری رقابت فناوری چین و آمریکا

رقابت فناوری چین و آمریکا تنها یک اختلاف دوجانبه نیست، بلکه یک تحول ساختاری است که تأثیرات عمیقی بر نظم جهانی، اقتصاد و امنیت بین‌المللی خواهد داشت. پیامدهای این رقابت را می‌توان در چند محور اصلی بررسی کرد:

۱. شکل‌گیری نظم فناوری دوقطبی

جهان به سمت تشکیل دو اکوسیستم فناوری مجزا در حال حرکت است:

1- یک قطب تحت رهبری آمریکا مبتنی بر استانداردهای غربی

2- قطب دیگر به رهبری چین با استانداردهای خاص خود

این دوگانگی در حوزه‌هایی مانند:

• استانداردهای ارتباطی 5G و 6G

• سیستم‌های پرداخت دیجیتال

• پلتفرم‌های هوش مصنوعی

• زیرساخت‌های ابری

نمود پیدا می‌کند و می‌تواند به تجزیه اینترنت (Splinternet) منجر شود.

۲. فشار برای انتخاب جانبی بر کشورهای ثالث

کشورهای در حال توسعه و اقتصادهای نوظهور تحت فشار فزاینده‌ای برای انتخاب یکی از دو بلوک فناوری قرار دارند:

1- انتخاب آمریکا: دسترسی به فناوری‌های پیشرفته اما با محدودیت‌های همکاری با چین

2- انتخاب چین: دسترسی به فناوری‌های مقرون‌به‌صرفه‌تر اما با ریسک محدودیت در دسترسی به بازارهای غربی

این وضعیت به "دیپلماسی اجبار" (Coercive Diplomacy) دامن زده و حاکمیت دیجیتال کشورها را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

۳. بازآرایی زنجیره‌های تأمین جهانی

استراتژی کاهش وابستگی استراتژیک (De-risking) در حال تغییر الگوهای تجاری جهانی است:

1- انتقال تولید از چین به کشورهای هم‌سو مانند ویتنام، هند و مکزیک

2- افزایش هزینه‌های تولید و تورم جهانی

3- شکل‌گیری زنجیره‌های تأمین موازی و کاهش کارایی اقتصادی

4- گسترش سیاست‌های صنعتی و حمایت‌گرایی در سراسر جهان

۴. تسریع مسابقه تسلیحاتی مبتنی بر فناوری‌های نوین

رقابت فناوری به حوزه امنیتی تسری یافته است:

1- توسعه سلاح‌های مبتنی بر هوش مصنوعی

2- نظامی‌سازی فضا و سایبر

3- رقابت در حوزه جنگ‌های الکترونیک و هایپرسونیک

این مسابقه ثبات استراتژیک را تضعیف و خطر درگیری‌های نیابتی را افزایش می‌دهد.

۵. آینده‌نگاری: سناریوهای محتمل

سناریوی اول: همزیستی رقابتی (محتمل‌ترین)

1- حفظ روابط اقتصادی در بخش‌های غیرحساس

2- رقابت شدید در فناوری‌های استراتژیک

3- تداوم رقابت در چارچوب قواعد محدود بین‌المللی

سناریوی دوم: درگیری محدود

1- تشدید تنش‌ها در مورد تایوان

2- اعمال تحریم‌های گسترده‌تر

3- درگیری‌های نیابتی در نقاط حساس

سناریوی سوم: همکاری گزینشی

1- همکاری در چالش‌های جهانی مانند تغییرات اقلیمی

2- حفظ رقابت در سایر حوزه‌ها

3- ایجاد مکانیزم‌های اعتمادسازی

۶. تأثیر بر نوآوری و حکمرانی جهانی

1- دوگانگی فناوری می‌تواند هم به نوآوری شتاب دهد و هم منابع را تضعیف کند.

2- شکل‌گیری رژیم‌های regulatoire متعارض

3-  تضعیف نهادهای چندجانبه بین‌المللی

4- افزایش هزینه توسعه فناوری برای کل جهان

در مجموع رقابت فناوری چین و آمریکا در حال تعریف مجدد نظم جهانی است. این رقابت پیامدهای اقتصادی، امنیتی و ژئوپلیتیکی گسترده‌ای دارد که فراتر از روابط دوجانبه خواهد بود.

مدیریت این رقابت بدون لغزش به سمت درگیری گسترده، نیازمند حکمرانی هوشمند و مکانیزم‌های مهار تنش از سوی همه بازیگران بین‌المللی است.

آینده نظم جهانی به توانایی جامعه بین‌الملل در ایجاد توازن بین رقابت و همکاری بستگی خواهد داشت.

نتیجه‌گیری

رقابت فناوری چین و آمریکا تنها یک مناقشه تجاری نیست، بلکه یک تحول ژئوپلیتیکی عمیق است که بازتعریف کننده معادلات قدرت در قرن بیست و یکم خواهد بود.

این رقابت از مرزهای اقتصادی فراتر رفته و به میدانی برای تعیین استانداردهای حکمرانی دیجیتال، الگوهای امنیت جمعی و معماری نظم بین‌المللی آینده تبدیل شده است.

در یک سو، مدل چینی با محوریت سرمایه‌گذاری متمرکز دولتی و ادغام عمیق صنایع غیرنظامی و نظامی قرار دارد، و در سوی دیگر، مدل آمریکایی مبتنی بر نوآوری بخش خصوصی و همکاری با متحدان است.

پیامدهای این رقابت برای جامعه بین‌الملل گسترده و چندوجهی است: قطبی‌شدن فناوری، بازطراحی زنجیره‌های تأمین جهانی، و افزایش ریسک درگیری در حوزه‌های جدیدی مانند فضای سایبر و ماوراء جو.

با این حال، این تقابل لزوماً به یک جنگ سرد جدید یا درگیری تمام‌عیار منجر نخواهد شد. سناریوی محتمل‌تر، "همزیستی رقابتی" است - وضعیتی که در آن دو کشور در حوزه‌هایی مانند تغییرات اقلیمی همکاری می‌کنند، اما در عین حال رقابت استراتژیک خود در عرصه فناوری را ادامه می‌دهند.

آینده این رقابت نه در گرو پیروزی یک طرف، بلکه در توانایی هر دو کشور برای ایجاد مکانیزم‌های مهار تنش و تعریف قواعد جدید تعامل خواهد بود.

موفقیت در این عصر نه با جدایی کامل، بلکه با مدیریت هوشمند وابستگی‌های متقابل و کاهش ریسک‌های استراتژیک مشخص می‌شود.

 

کد خبر 14683

 

مطالب مرتبط

دیدگاه ها

شما هم می توانید نظرات خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید